پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

336

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

نتيجه كسى كه در آن شهر دوست و آشنايى نداشت يا بخت با او يارى نكرده بود تا مهمان‌دار ناشناسى پيدا كند ، مجبور شده بود در آن شرايط سخت خود را معرض هوس‌بازىهاى آسمان قرار دهد . البته ما توسط دوستان خود خانه‌اى پيدا كرديم كه در حوالى ميدان بزرگ قرار داشت ؛ ولى در آنجا نيز از شر آب در امان نبوديم ، زيرا ساختمان بد اين خانه‌ها جلو چنين باران‌هاى سختى را نمىتواند بگيرد . شاه دستور داده بود دور تا دور ميدان را ببندند تا كسى به وسط آن نرود و در نتيجه زودتر خشك شود و براى انجام نمايش‌ها آمادگى پيدا كند و روندگان همگى مجبور بودند بيرون چوب‌بست راه بروند . روز بعد از ورود ما ، شاه براى رفع محظورات فرمان داد هر كسى بخواهد مىتواند به شهر و ديار خود بازگردد و به اين ترتيب ، به همه اذن مرخصى داد و روز ديگر ، يعنى چهارشنبه هفتم نوامبر ، مؤكدا دستور رسيد كه تمام سربازان بايد در ظرف سه روز قزوين را ترك كنند و به صوب موطن خود روان شوند و بعد از آن تاريخ ، هر يك از سربازان كه در شهر ديده شود بىدرنگ به قتل خواهد رسيد . روز نهم نوامبر يك ارمنى مسيحى كه تا به حال او را نديده بودم و گرچه يعقوب خوانده مىشد ، ولى چون شاه خيلى از خدمات او استفاده كرده و بارها او را با نامه‌هاى متعددى به اين طرف و آن طرف روانه ساخته بود و به او جاسوس نيز خطاب مىكردند ، نزد من آمد . وى به من گفت كه اخيرا از طريق ونيز و قسطنطنيه و حلب از اروپا بازگشته و از خاك عثمانى گذشته است ؛ زيرا شاه به او نامه‌هايى براى پادشاه لهستان و آرشيدوك فرديناند و ساير شاه‌زادگان اروپا داده بود و اكنون او اين مأموريت را انجام رسانيده است . اين مرد به من گفت كه پادشاه لهستان ، با يكى از رؤساى قزاق‌ها و يك سفير فرانسه و دو پدر مقدس از دربار پاپ ، كه لباس سياه بر تن داشته‌اند ، جلساتى داشته است و تمام آنان براى شاه نامه‌هايى نوشته‌اند و پدرهاى سياه‌پوش نيز چند نامه براى پدر جووانى ، خليفه كرملىهاى برهنه‌پا ، ارسال داشته‌اند كه طبق معمول شاه همهء آنها را گرفته و چون نمىتوانسته است بخواند ، همان‌طور لاك و مهر شده ، به آقاميرمنشى سپرده و خودش بدون مراجعه به نامه‌ها به توضيحات شفاهى او اكتفا كرده است . يعقوب گفت : ارشيدوك فرديناند به كمك آلمان‌هاى مقيم لهستان و فرانسوىها جنگ سهمگين و توأم با موفقيتى را بر عليه ترك‌ها آغاز كرده است . پرنس بوگدانى نيز به سمت مسيحيان گراييده ، ولى پرنس والاشى كه نسبت به ترك‌ها وفادار مانده است ، تمام اراضى خود را از دست داده و به قسطنطنيه گريخته است و مسيحيان تا شهر بودوم نفوذ كرده و آنجا را تحت