پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
337
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
محاصره درآوردهاند و گرچه تركهاى آنجا هر روز قاصد به قسطنطنيه مىفرستند و تقاضاى كمك مىكنند ، ولى گمان نمىرود چنين كمكى به موقع برسد و اين شهر مسلما به زودى تسليم خواهد شد . او گفت كه سلطان مصطفى در قسطنطنيه كشته نشده ، بلكه از سلطنت خلع و به عنوان يك ديوانه از طرف بعضى از بزرگان دربار ، بهخصوص قزلرآقاسى كه مىدانم خيلى به سلطانه كيوسمه ، آخرين همسر سلطان احمد متوفى ، بستگى دارد ، زندانى شده و سلطان عثمان ، فرزند ارشد سلطان احمد از زن ديگرش ، به جاى مصطفى بر تخت نشسته است ؛ منتهى او نيز در موقع سوارى از اسب فرو افتاده و دستش شكسته و حتى مىگويند كشته شده و البته تمام اينها شايعات است . زيرا كسى از حقيقت قضايايى كه در داخل سرا مىگذرد اطلاع صحيحى نمىتواند داشته باشد . بعد از اتفاقى كه براى عثمان افتاد - و خدا مىداند حقيقت امر از چه قرار است - طبق اخبارى كه به خارج نفوذ كرده ، اكنون سلطان محمود ، فرزند دوم سلطان احمد ، كه اولين فرزند سلطانه كيوسمه است ، از زندان داخلى قصر رهايى يافته و به سلطنت برگزيده شده است . من از تمام اين اخبار لذت بردم و وقايعى را كه در قسطنطنيه اتفاق افتاده است از مدتها قبل پيشبينى كرده بودم ؛ ولى آيا اين اخبار صحيح است يا خير ، امرى است كه شما در ايتاليا با توجه به نزديكى راه بهتر به آن واقف هستيد « 1 » . عصر روز بعد ، يعنى دهم نوامبر ، براى اولين بار شاه دستور داد ميدان را چراغان كنند و خودش نيز سوار بر اسب ، تا پاسى از شب گذشته ، به اتفاق بزرگان و امرا در آنجا گردش كرد . اين چراغانى را دكاندارها و مردم شهر به خرج خود انجام مىدهند تا در شادى شركت كرده باشند و هر كس كه مأمور ابلاغ امر شاه براى چراغانى شده باشد پول و هديهء فراوانى از مردم شهر دريافت مىكند . در شب چراغان ، روى تمام ديوارها و بامها و ايوانهايى كه در اطراف ميدان بزرگ شهر است ، چراغهاى كوچك گلى پرروغن مىچينند و بىآن كه براى جلوگيرى از باد ، چنانكه در شهر رم مرسوم است ، دور آنها را كاغذهاى بنفش يا چيزى شبيه به آن بپيچند ، آنها را روشن مىكنند ؛
--> ( 1 ) . با توجه به رويدادهاى تاريخى بايد گفت ، قسمت اعظم اخبار نقل شده عارى از حقيقت بوده است . - م .