پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

328

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

شاه پس از شنيدن اين خبر كه ترك‌ها همه‌جا در حال هزيمت هستند و به اين ترتيب هرگونه مذاكرهء صلح بىمورد است ، به تمام فرماندهان لشكر دستور داد كه آنها را تعقيب كنند و هرچه مىتوانند از آنها بكشند و اسير سازند و به‌خصوص سعى كنند اشيا و عرابه‌هايى را كه ترك‌ها به علت تعجيل در فرار در پشت سر خود باقى مىگذارند و همچنين توپخانهء آنان را به چنگ آورند . در شهر نيز جار زدند كه هر كس از اهالى شهر كه فرار كرده است ، مىتواند به مسكن و مأواى خود مراجعت كند و از طرفى به قرچقاىبيگ دستور داده شد نگذارد سفير ترك ، يا كاظم‌بيگ و يا پاشاىوان ، كه شاه او را خلعت داده و مرخص كرده بود ، از نزد او عزيمت كنند و به سوى اردوى ترك‌ها روى آورند . به هر حال شاه از اين خبر چنان خوشحال شد كه در حضور جمعى اعلام كرد ، قصد دارد تا بغداد پيش تازد و اين سخنان او با شور و هيجان اطرافيان مواجه شد و آنها طبق معمول فريادهاى الله الله برداشتند ؛ ولى اين منظره بيشتر به اجتماع موش‌هايى شباهت داشت كه پس از عزيمت گربه رجزخوانى مىكردند . همان روز بعد از ظهر ، موقعى كه شاه در كمال سرخوشى به نوشيدن شراب مشغول بود ، - اين جريان را تعريف مىكنم تا شما نيز مانند من به بازىهاى سرنوشت بخنديد - خبرى كاملا مخالف به سمع او رسيد ؛ به اين معنى كه مردى گردآلود با عجله از راه سررسيد و گزارش داد كه ترك‌ها فقط تظاهر به فرار كرده بودند تا ايرانيان را فريب دهند و اگر هم به فرض ، اين فرار به علت ترس بوده است ، اكنون بر آن غلبه كرده‌اند و قواى آنها فعلا در محل مناسبى بر سر راه قرباغ توقف كرده و حدس زده مىشود مىخواهند بدان‌سو روى آورند . شاه از شنيدن اين خبر به اندازه‌اى غمگين و ملول شد كه جام شراب را رها كرد ، زيرا خوب متوجه بود كه در اين صورت گرفتار مصايب فوق‌العاده‌اى خواهد شد . حدس خود من اين است كه اصلا موضوع فرار در كار نبوده ، بلكه با فرارسيدن روز و ماهى كه سربازان ترك خود را ديگر مجبور به جنگ نمىبينند ، فرماندهان خود را وارد كرده بودند در عقب‌نشينى عجله كنند ؛ زيرا اين يك رسم قديمى ترك‌هاست كه با فرارسيدن ماه معين ديگر جنگ نمىكنند و هر كس به خانه و آشيانهء خود مىرود ، تا زمستان را در آنجا به سر آورد و به همين دليل است كه ترك‌ها با وجود داشتن قدرت زياد ، در سرزمين‌هاى دوردست از جمله ايران و حتى اروپا نمىتوانند به فتوحات عظيم و پىگير نايل شوند ، چون يك فصل تمام لازم است تا قوا جمع‌آورى گردد و عزيمت به سوى نقطهء مورد نظر آغاز شود ، ولى همين‌كه سربازان به آنجا رسيدند ، به محض فرارسيدن آن روز معين ، فرماندهان خود را تنها مىگذارند و هر كس عازم