پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
315
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
از ترك اردبيل آن شهر و تمام آبادىهاى اطراف را آتش بزنند تا به دست دشمن نيفتند ؛ زيرا مسلم بود كه چون شهر بدون حصار و تعداد افراد كم بود ، دفاع از آن امكان نداشت . واقعا چه زحمت طاقتفرسايى در انتظار اين مردم وحشتزده بود و آنان چه رنج و عذابى از ترك خانه و آشيانهء خود مىكشيدند . خودتان مىتوانيد مجسم كنيد بقيهء روز و تمام شب بر ما و ديگران چه گذشت . من از يك طرف واقعا براى شاه و استخوان نياكانش حال تأثر داشتم ، و از طرف ديگر وقتى به فكر كليساهاى گرجستان مىافتادم ، تأثرى شديدتر برايم حاصل مىشد و بيش از پيش معتقد مىشدم كه انتقام خداوندى اكنون به اين صورت تجلى كرده است . آن شب را با وجود اين وضع و هزاران فكر مختلفى كه در سر داشتم به آرامى خوابيدم ؛ ولى بر ايرانىهاى بدبخت بهخصوص كسانى كه بايد همه چيز ، از جمله مقدسات خود ، را در اردبيل باقى مىگذاشتند تا طعمهء حريق گردد فقط خدا مىداند چه گذشت . وقتى همه چيز آماده شد و ديگر چيزى به آتش زدن شهر نمانده بود ، سحرگاه روز يازدهم سپتامبر خبرى به شاه رسيد كه بلافاصله هرگونه ترس و وحشتى را تبديل به آسايش خيال ، و هيجان و اضطراب را تبديل به آرامش ، و غم و غصه را تبديل به شادى كرد . واقعا در دنيا وضع چه زود زيرورو مىشود ! اين خبر را قرچقاىبيگ فرستاده و اعلام كرده بود كه پيروزى بزرگى عليه تركها به دست آمده است و جريان را چنين شرح داده بود : همين كه تركها به تبريز رسيدند ، قرچقاىبيگ طبق دستور شاه مبنى بر عقبنشينى و احتراز از جنگ ، قلعهء نظامى شهر را خراب كرد و يك روز راه عقب نشست و در شهر اوجان كه بر سر راه قزوين است مستقر شد . به نظر من قرچقاىبيگ مىخواسته به اين ترتيب از جادهء تبريز به قزوين دفاع كند ، زيرا مىدانسته است كه به هر حال شاه در اردبيل به سر مىبرد و از آنجا دفاع خواهد كرد و به اين ترتيب ، سپاهيان ترك براى پيشروى خود در هر دو راه مانعى در جلو خواهند داشت . شايد هم او قصد داشته است بگذارد سربازان ترك به سوى اردبيل روان شوند تا سپس با سپاهيان خود از پشت به آنان حملهور شود و راه بازگشت را برايشان ببندد و دستورات شاه را به موقع انجام دهد . سردار ترك عقبنشينى قرچقاىبيگ را حمل بر ترس او كرده بود و در اثر گزارش سفير خود كه تازه مراجعت كرده و گفته بود شاه ايران از حملهء تركها فوقالعاده نگران است و فقط تعداد قليلى سرباز در اختيار دارد و بهعلاوه چندين بار تكرار كرده است كه نمىخواهد با تركها جنگ كند و شايد به كلى از اردبيل گريخته باشد ، چنين تصميم گرفته بود كه در تبريز باقى بماند و موقتا