پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
305
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
مىدانم از مبالغههاى عجيب شاهعباس است . همراهان سفير ترك اجازهء شرفيابى نيافتند و همه در بيرون منتظر ماندند ؛ به هيچ يك حتى اجازهء نشستن نيز داده نشد و تشريفات و مراسمى نسبت به آنان انجام نگرفت . همان روز صبح ، شاه دستور داده بود در شهر جار بزنند كه احدى حق ندارد با سفير ترك يا با همراهان او صحبت كند يا معاملهاى با آنان انجام دهد و جنسى اعم از خوراكى و پوشاكى به ايشان بفروشد ، زيرا تمام آزوقهء آنان از طرف شاه تأمين مىشود و به هيچچيز احتياجى ندارند . كمترين تخلفى از اين دستور مستوجب مجازات اعدام بود و چنان در اين باره سختگيرى شد ، كه چون يك صنعتگر بيچاره و بىخبر از اين دستور ، نمىدانم چه چيزى را به يكى از تركها فروخت ، بلافاصله او را به ميدان شهر آوردند تا به دار بياويزند ؛ ولى چون از بىگناهيش اطلاع يافتند و دانستند كه از جريان خبر نداشته است آزادش كردند . اين رفتار شاه نسبت به تركها به عنوان عمل متقابل رفتار آنان نسبت به سفير ايران انجام مىگرفت و از طرفى شاه نمىخواست به سفير امكانى براى جاسوسى بدهد . بعد از ملاقات ، بلافاصله همه از شرايط تركها براى صلح مطلع شدند و امكان دارد خود سفير آن را منتشر كرده باشد ؛ بهعلاوه هيچ خبرى در دربار ايران مخفى نمىماند و بلافاصله همه از آن مطلع مىشوند . شرايط عبارت بود از اينكه شاه همه ساله ، مطابق رسم گذشته ، دويست تا سيصد بار ابريشم بدهد و البته اين عمل جنبهء پيشكشى داشته باشد و تركها نيز در عوض مقدارى پارچههاى نوع پست ، از قبيل آنچه در اصطبل براى تيمار كردن اسبان به كار مىرود ، به ايرانيان هديه كنند . از اين گذشته شاه همهء زمينهايى را كه از تركها گرفته است ، يعنى تبريز و اطراف آن و شوماخى و تمام شيروان و نقاط ديگرى از آذربايجان و دميرقاپو و نخجوان و تمام ارمنستان را پس بدهد و گرجستان را تخليه كند و ، به عنوان گروگان ، يكى از فرزندان خود را به تركها بسپارد . البته اينها شرايط سلطان عثمانى بود ؛ ولى سردار اظهار داشته بود كه او نيز براى خود سهمى مىخواهد و اگر شاه بخواهد او عقبنشينى كند ، بايد هديهء مناسبى برايش تهيه بيند . در مورد ابريشم شاه پيشنهاد تركها را پذيرفته بود ؛ ولى فقط براى يك مرتبه ، آن هم به عنوان هديه . شايد هم وعده داده بود مرتبا اين كار را بكند تا ببيند بعد چه پيش مىآيد ؛ زيرا بايد بگويم كه در مشرقزمين قول و قرار ، حرف پوچى بيش نيست . دربارهء پس دادن اراضى ، شاه اصلا حاضر نشده بود يك كلمه گوش كند و شرط دادن اولاد را نيز بىشرمانه شمرده بود ؛ زيرا خوب متوجه بود كه تركها مىخواهند به اين ترتيب اولاد او را به نحو دلخواه خود تربيت كنند و براى گرفتن تخت و تاج روانهء ايران سازند و شمشيرهاى خود