پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
288
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
تا مدت زيادى از روز بالا آمده خوابيدم و هيچيك از آشنايان ما از آنجا عبور نكردند ، ولى صف عبوركنندگان قطع نمىشد . سرانجام صبح پنجشنبه دو ساعت از آفتاب بالا آمده ، بانو معانى سوار بر اسب به محلى كه در آنجا استراحت كرده بوديم رسيد و دو نفر از نديمهها نيز او را همراهى مىكردند . اندكى بعد ، شترها و بارها نيز همه سالم و آسيبنديده رسيدند و بعد از آن ، تخت روان را نيز مشاهده كرديم كه با جلال و شكوه از جادهء كوهستانى رد مىشد ، ولى البته كسى داخل آن نبود . چون مشاهده كرديم همه چيز مرتب و منظم است ، شترانى را كه آهستهآهسته در عقب مىآمدند به حال خود رها كرديم و خود ما براى خلاصى از اين وضع ، سوار اسب با سرعت به جلو رانديم و از دامنهء كوه به طرف ديگر دره كه مىتوان گفت از جادهء پرنشيب قبلى خطرناكتر بود و پرتگاههاى متعدد آن هر لحظه انسان را در خطر سقوط قرار مىداد ، به جلو رانديم و وقتى مىديدم تخت روان من مثل مرغى سبكبال همهء اين نشيب و فرازها را پشت سرمىگذارد و به پيش مىآيد ، در قلب خود شور و شعف خاصى احساس مىكردم . از شروع سرازيرى تا انتهاى سربالايى نزديك به دو فرسنگ راه است . دره به اندازهاى عميق و كوههاى طرفين آن به اندازهاى مرتفع است ، كه اگر دو نفر در بالاى آنها بايستند و حرف بزنند صداى يكديگر را مىتوانند بشنوند . پس از طى مناطق كوهستانى ، به دهى رسيديم كه حتى اسم آن را هم نمىدانم . در كنار اين ده ، كه وضع اسفانگيزى داشت ، توقف كرديم و چون چادرها را همراه نداشتيم و درختى نيز در آن حوالى نبود ، تمام روز در زير آفتاب سوزان با وضعى نامطلوب در انتظار بقيه به سر برديم . اردو در آنجا متوقف نشد و يك فرسنگ ديگر نيز به پيش راند و سپس در محل پر آب و درختى به استراحت پرداخت . به علت سهلانگارى يكى از نوكرها كه او را براى راهنمايى بقيه در روى جاده گذاشته بودم و خوب توجه نكرده بود ، شتربان من با باروبنه به دنبال اردو رفته بود و در نتيجه من از وسايل مورد احتياج خود محروم شدم . تخت روان كه عقب مانده بود تا شترهاى حامل آن اندكى به چرا بپردازند ، طرفهاى غروب به ما ملحق شد ، ولى حيوانات واقعا از فشار خستگى مشرف به هلاكت بودند و با تمام اين تفاضيل من مىخواستم در پى اردو روان شوم زيرا در غير اين صورت ممكن بود شترهاى حامل باروبنهء خود را نيز گم كنم . بعد از اينكه تمام شب را در زير آسمان صاف به سر بردم ، دو ساعت قبل از سرزدن آفتاب برخاستم و مجددا سواره به راه افتادم و پس از رسيدن به محل اردو مشاهده كردم قسمت اعظم افراد رفتهاند و فقط امامقلىخان ، كه معمولا خيلى طالب راحتى است و بهعلاوه مىخواهد