پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
289
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
فاصلهاش با شاه زياد باشد تا باعث ناراحتى او نشود ، در محل باقى مانده بود . چون شترها فوقالعاده خسته بودند ، جلوتر نرفتم و در دهى به نام گاباخ كه به تركى كدو معنى مىدهد توقف كردم و از پدر مقدس كه به راه ادامه مىداد ، خواستار شدم تا اگر شتربان مرا ديد او را به نزد من بفرستد . از ينگيجه تا ده گاباخ شش بلكه هفت فرسنگ راه است . به اين معنى كه از ينگيجه تا شروع دره دو فرسنگ راه است ، نشيب و فرازهاى دره نيز تقريبا دو فرسنگ است . از انتهاى مناطق كوهستانى ، تا دهى كه روز آنجا استراحت كرديم يك فرسنگ و از آنجا تا ده گاباخ بيش از دو فرسنگ ديگر است . صبح جمعه خليفه ، كه باروبنهء مرا يافته بود ، شتربان را با دو شتر به نزد من فرستاد و پيغام داد كه به اتفاق بقيهء همراهان منتظر من است . بعد از صرف صبحانه ، از گاباخ حركت كرديم و بعد از طى يك فرسنگ و نيم راه به ده سبز و خرمى رسيديم كه نهر آبى در آن جريان داشت و اردو در كنار آن چادر زده بود . شاه با قسمتى از نيروهاى نظامى به محلى كه دور از جاده واقع شده و خلخال ناميده مىشد رفته بود و گفته مىشد قصد دارد چند روزى براى شكار آنجا بماند و ضمنا چادرها و اسباب و اثاثيهء دست و پاگير را همانجا بگذارد و به اردبيل نبرد ، زيرا اردبيل مانند تمام شهرهاى ديگر ايران بدون حفاظ و حصار است و به اشكال مىتوان از آن دفاع كرد و در نتيجه باقى گذاشتن اينگونه وسايل در شهر خلخال كه نزديك اردبيل قرار داشت ، بيشتر مقرون به احتياط بود ، و در اين صورت شاه مىتوانست سبكبار به اتفاق سرداران و بزرگان خود به اردبيل برود و در صورت لزوم در آنجا به جنگ با تركها بپردازد و از عقب جبهه آزوقهء خود را تأمين كند . در ده گيوى ، يعنى همان جايى كه خليفه استراحت كرده بود ، ما نيز پياده شديم و چادرها را به پا كرديم . در اين محل ناظر يكى از شدت عملهاى شاه بودم كه مىخواهم آن را شرح دهم تا به طرز رفتار وى با سربازانش بهتر آشنا شويد و دريابيد كه او چگونه در تربيت افراد سپاه خود مىكوشد و آنان را به رعايت نظم و عدالت و انصاف وادار مىكند . جريان از اين قرار است كه دستهاى از سپاهيان اردو ، شايد بدون قصد و توجه ، در كنار مزرعهاى چادرها را برافراشته و اسبان و شتران خود را بدون جلب موافقت صاحبان مزرعه در اطراف چادرها به چرا رها كرده بودند تا در پرداخت پول علوفه صرفهجويى كنند . مردم ده به شاه شكايت كردند و او سخنان ايشان را با دقت گوش كرد ، سپس دستور داد چند تن از سران سپاه بدان محل رفتند و با شمشير تمام چادرها را پاره كردند و حتى چادر رامشگران و نوازندگان