پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

271

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

طبق آداب و رسوم همه بايد گرماگرم صرف مىشد ، و به همهء آنها ادويه‌هاى مختلفى زده بودند ، كه به مذاق من خوش نيامد ، به‌علاوه من از بوى سير و پياز كه در ايران با غذا آنها را مصرف مىكنند واقعا منزجر هستم . غلامان ، كه در خارج از سايبان‌ها صف طولانى تشكيل داده بودند ، موجب مىشدند تا سينىهاى پر از غذا به داخل آيند . بدين معنى كه آنان از جاى خود حركت نمىكردند ، ولى سينىها را دست به دست به سفره مىرسانيدند و من شرح اين وضيعت را قبلا نيز داده‌ام . در روى سفره نيز عده‌اى بودند كه مرتبا به اين طرف و آن طرف مىرفتند و به مهمان‌ها خدمت مىكردند و برايشان گوشت و غذا مىريختند و بعضى از خواص ، از قبيل آقاحاجى كه مهترحاجى نيز خوانده مىشود ، اين عده را رهبرى مىكردند . اين مرد قبلا مهتر ساده‌اى بوده ، ولى بعدا چنان‌كه بعضىها با طعنه مىگويند از طريق واسطه شدن ، براى رسيدن عشاق به يكديگر ، و به نظر من از راه زرنگى و خوش‌خدمتى ، به مقام مستخدمى مخصوص ترقى كرده و اتاق‌دار خاص شده ، به نحوى كه امروز همه‌جا همراه شاه است . غير از او ، اسفندياربيگ و آقاميرمنشى و بعضى ديگر نيز در روى سفره به اين طرف و آن طرف مىدويدند و به مهمانان غذا مىدادند . وقتى پدر جووانى و من وارد مجلس شديم ، شب شده بود و نه تنها در داخل چادرها و روى سفره‌ها ؛ بلكه در خارج از چادرها نيز چراغ روشن شده بود و دو رديف بزرگ مشعل ، يكى ميان چادر و سايبان‌ها و ديگرى در آن طرف سايبان ، به سمت صحرا چنان از خود روشنايى مىدادند كه گويى نيمروز است . در موقع ورود ما ، بيش از دويست تن كنارهء سفره‌ها در زير سايبان نشسته بودند . مهمان‌دار كه مانند بسيارى ديگر از درباريان ايستاده خدمت مىكرد ، ما را ميان مهمانان ديگر نشاند ؛ زيرا در اين‌گونه مواقع هر كجا خالى باشد ، مهمان را همان‌جا مىنشانند و ما نيز مانند ديگران مشغول خوردن و چشيدن غذاها شديم . سفره‌هايى كه زير چادر شاه گسترده بودند خالى بود و هيچ‌كس به آنجا نمىرفت ؛ شاه نيز به مجلس نيامد ، ولى گاه‌گاه مخفيانه نزديك خيمه‌ها مىآمد و بىآن‌كه خود را بخواهد نشان دهد ، به درون مجلس مىنگريست و ما گرچه او را به خوبى مىديديم ، ولى به روى خود نمىآورديم ؛ زيرا رسم دربار ايران چنين است . پس از شام آب آوردند و سفره‌هاى زير سايبان‌ها را برچيدند . آنگاه شاه وارد چادر بزرگ خود ، كه تا آن زمان خالى بود ، شد و چون آن چادر براى همهء مهمانان جا نداشت ، فقط اعيان و رجال درجهء اول را به آنجا خواندند و ديگران در زير سايبان‌ها باقى ماندند ؛ منتهى نه مثل سابق در دو