پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

268

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

در ايران رسم است ، دو سبد بزرگ مركب از خوراكى و تنقلات به خانه‌هايمان فرستاد . همان روز مهمان‌دار را نيز ملاقات كردم و با هم دربارهء قزاق‌ها صحبت كرديم . وى به من اطلاع داد كه اردو به زودى به صوب تبريز حركت خواهد كرد و شاه با عدهء كمى از افراد مسلح عازم اردبيل خواهد شد و امامقلىخان نيز با شاه به اردبيل خواهد رفت ، ولى نيروهاى او تحت فرمان‌دهى داودخان ، برادرش كه در جنگ‌ها بخت و اقبالش بيشتر يارى مىكند ، سفر را به صوب تبريز ادامه خواهند داد ؛ زيرا مطابق اخبارى كه به دست آمده ، قواى دشمن از دو سو سرازير هستند : يكى به رهبرى سردار به طرف تبريز ، و ديگرى مركب از تهمورس‌خان و تاتارها از طريق گرجستان رو به جنوب ، و به همين مناسبت شاه مىخواهد به اردبيل برود و تا بر سر دو راهى واقع شود و به هر طرف لازم بود بشتابد و به‌علاوه ، مقبرهء شاه صفى سرسلسلهء خاندان خود را از تعرض مصون دارد . سخنان مهمان‌دار بدون كم و كاست به حقيقت پيوست و همان شب عمدهء قوا عازم تبريز شد . ما مهمانان در شهر مانديم تا به دنبال شاه روانهء اردبيل شويم ؛ زيرا رسم نيست از شاه دور شويم يا جناح ديگرى از سپاهيان را تعقيب كنيم . من از يك جهت خوشحال بودم كه اردبيل و مقبرهء شاه صفى را خواهم ديد و از جهت ديگر تأسف داشتم كه موفق به ديدن تبريز ، شهر معروف ايران ، نخواهم شد ، مضافا به اين‌كه مايل بودم اگر جنگى رخ دهد ، با ترك‌ها دست و پنجه‌اى نرم كنم ، نه اين‌كه در مقابل تاتارها و به‌خصوص تهمورس‌خان قرار گيرم ؛ زيرا علاوه بر علايق مذهبى ، نمىدانم به چه دليل با وجودى كه اين مرد را نديده‌ام ، به وى كمال علاقه را دارم و مىخواهم به هر نحوى هست ، محبتى در حقش انجام دهم . روز دوشنبه ، سىام ژوئيه ، قاصدى از سمت فرماندهء قوا نزد شاه آمد و اطلاع داد كه ترك‌ها در پيش‌روى به سوى ايران تعجيل ندارند و به اين ترتيب بهتر است حركت قواى ايران نيز با عجله انجام نگيرد ، تا از خستگى بىسبب اجتناب شده باشد . به اين دليل شاه دستور عزيمت به سوى تبريز را فسخ كرد و براى كسانى كه شهر را ترك كرده بودند نيز پيغام فرستاد تا هر كجا هستند توقف كنند و منتظر دستور ثانوى شوند . آن شب شاه يا به مناسبت خوشحالى حاصل از اين خبر و يا براى تقويت روحيهء افراد و انصراف فكر آنها از جنگ و خون‌ريزى قريب‌الوقوع ضيافتى برپا كرد ، مهمانان و درباريان و سرداران در آن حضور يافتند و من و پدر جووانى ، كه طبق معمول جزو مهمان‌ها بوديم ، به اتفاق يكديگر به اين ضيافت خاص كه شرح آن را در زير مىدهم رفتيم .