پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

257

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

بارهايى از پوست سمور و بالش‌هايى پر از پرهاى گران‌بهاى ناياب كه در ايران بسيار طالب دارد و چندين بسته تير و پرهاى گوناگون و چيزهاى ديگرى از اين قبيل نيز جزو هدايا بود و گذشته از غلامان ، عدهء كسانى كه آنها را بر سر دست مىبردند از پانصد نفر تجاوز مىكرد و جمع ايشان سراسر ميدان را پر كرده بود و بدين ترتيب هدايا از برابر شاه كه طبق معمول مانند بقيهء ما سوار بر اسب در يك سوى ميدان ايستاده بود ، گذشت . شاه اظهار تمايل كرده بود كه سفير اسپانيا نيز در اين مراسم حضور داشته باشد . با وجودى كه شاه به كرات گفته است كه ميل دارد سفير نيز به ميدان بيايد و سوارى كند و مانند ديگران به تفريح پردازد ، ولى او هيچ‌وقت اين كار را نكرده و شنيده‌ام اظهار داشته است كه حضور شاه در يك محل به تنهايى شرط كافى نيست تا او نيز به آنجا رود ؛ بلكه هر دفعه بايد از او جداگانه دعوت كنند . امروز شاه سفير اسپانيا را دعوت كرده بود تا در موقع تقديم هدايا حاضر باشد و نسبت به او خيلى هم محبت كرد ، منتهى در صحبت‌هاى خود مسائل سياسى را به كنارى گذاشت و فقط دربارهء مسائل جارى و وقايع مختلف حرف‌هايى زد . به اين مناسبت بايد بگويم كه در روز شرفيابى سفير اسپانيا ، بعد از اين‌كه هداياى او را از نظر شاه گذرانيدند ، هداياى ديگرى را هم كه از طرف حكام و اشخاص مختلف رسيده بود عرضه داشتند و گذرانيدن اين هدايا تا يك ساعت از شب گذشته دوام يافت . هدايا مركب بود از اسبان و غلامان و پارچه‌هاى گوناگون و عمامه‌ها و شترهايى با بارهاى امتعه و قماش و اجناس مختلف ، و شاه مخصوصا مايل بود به سبب پذيرفتن هداياى سفير اسپانيا هديه‌هاى فراوان ديگرى را هم كه پيش از آن برايش فرستاده بودند نشان دهد . از آن جمله ، هداياى فريدون‌خان ، حاكم استرآباد ، را مىتوان نام برد ، كه وى نخست به فرح‌آباد فرستاده بود ؛ ولى شاه آنها را در آن شهر نپذيرفته و در نتيجه او مجبور شده بود آنها را به قزوين بفرستد تا همان روزى كه سفير اسپانيا بار مىيافت اين پيشكشىها را نيز از نظر شاه بگذرانند . هداياى فريدون‌خان بسيار متنوع و گران‌بها بود ، به‌خصوص وى چند بار ابريشم و امتعهء قيمتى ديگرى فرستاده بود كه فقط در استرآباد و گرگان به دست مىآيد . اكنون كه اين همه از مراسم و جشن سخن گفته‌ام ، بايد بگويم كه متأسفانه غروب روز يكشنبه يازدهم ژوئيه ، بعد از يك بيمارى كوتاه ، كه در كشور ما با تشخيص و مداواى صحيح و با اندكى مواظبت مسلما منجر به مرگ بيمار نمىشد ، ولى در اينجا متأسفانه چنين نيست ، عبدالغنى پيرللهء بانو معانى ، كه ما به او به‌طور خلاصه بابا و حتى گاهى باباغنى مىگفتيم رخت از جهان بربست ؛ ولى چقدر سعادتمند بود كه در سرزمين كفار و در جايى كه عادتا از كشيش و