پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

245

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

بس است ، هرچه خدا بخواهد همان خواهد شد و من نمىخواهم در اين باره چيزى بيان كنم ، فقط همين‌قدر مىخواهم بگويم اين آقايان اسپانيولىها ، كه در ايتاليا و اروپا آنقدر به شهرت خود علاقه‌مند هستند و براى حفظ آن با مسيحيان و حتى اقوام خود مىجنگند ، بهتر بود در آسيا نيز همين‌طور رفتار مىكردند و به اين بيگانگان هم چنگ و دندان خود را نشان مىدادند ، نه اين‌كه خود را مسخرهء آنان سازند . البته تقصير پادشاه اسپانيا نيست ، بلكه كوتاهى از وزراى اوست كه اطرافش را فراگرفته‌اند ؛ ولى در عين حال پادشاه نيز بايد افراد باوفا را به دور خود جمع كند ، نه اشخاصى را كه وقتى منافع شخصى نداشته باشند همه چيز برايشان يكسان شود « 1 » . سفير اسپانيا دون گارسيادسيلوا اىفيگوروآ « 2 » ناميده مىشود . وى نسبتا مسن است ، زيرا نه فقط ريش‌هايش سفيد شده بلكه دندان نيز در دهان ندارد و با تمام اين احوال به نظر مىرسد كه از سلامتى كامل برخوردار است ، زيرا با اسب وارد شهر شد ، در حالى كه معمولا در اين‌گونه مواقع از تخت روان استفاده مىشود . لباس‌هاى سفير و همراهانش به سبك اسپانيايىها زرق و برق زيادى داشت و البته اگر تعداد افراد زيادتر بود ، مسلما اين شكوه و جلال بيشتر جلوه‌گر مىشد ، ولى كسانى كه لباس فرنگى بر تن داشتند روىهم‌رفته تعدادشان از بيست و پنج نفر متجاوز نبود . ايرانيان سفير را تا خانه مشايعت كردند و سپس ، همان‌طور كه مرسوم آنان است ، بدون پياده شدن از اسب ، خداحافظى كردند و به راه خود رفتند . فقط مهمان‌دار ، كه وظيفهء سنگين‌ترى داشت ، سفير را تا اتاق مشايعت كرد و من نيز كه خود را هم‌وطن او مىدانستم ( همهء عيسويان اروپايى در اين صفحات خود را هموطن يكديگر مىشمارند ) نه تنها او را تا اتاق مشايعت كردم ، بلكه دربارهء مسائل مختلف مربوط به ايران يك ساعت با او به گفت‌وگو پرداختم . سفير به نحوى كه تصور كرده بودم مؤدب نبود . مضافا به اين‌كه از لحاظ مقام فاميلى مساوى بوديم و در يك كشور غريب به يكديگر برخورد كرده بوديم . او در موقع صحبت لقب مرا بر زبان نمىراند ، بلكه مرا با عنوانى كه معمولا شواليه‌ها را با آن خطاب مىكنند مىخواند . من هم بعد از مدتى چون مشاهده كردم عمدا چنين مىكند ، لفظ عالىجناب را به كنار نهادم و طبق معمول و متعارف در موقع صحبت فقط او را با ضمير سوم شخص خطاب كردم .

--> ( 1 ) . اين قسمت نيز از طرف ادارهء سانسور ، در چاپ‌هاى كتاب حذف شده بود و از زمان تنظيم اين يادداشت‌ها ، اولين بارى است كه ترجمهء آنها منتشر مىشود . ( 2 ) . Don Garcia de Silva y Figueroa