پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

246

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

روزهاى بعد نيز سفير هيچ‌يك از تعارفات معمول را نسبت به من انجام نداد و حتى يكى از كسان خود را به سراغ من نفرستاد . و با وجود اين ، مجددا به ديدنش رفتم تا خوش‌آمدهاى دوستان را به او ابلاغ كنم . او باز هم با من به همان نحو صحبت كرد و من هم به همان شيوه جوابش را دادم ، حتى گامى نيز فراتر نهادم و با وجودى كه اندكى زبان اسپانيولى مىدانم ، فقط به ايتاليايى صحبت كردم و يكى از اطرافيان كه مىدانست اسپانيولى را به اندازهء رفع حاجت صحبت مىكنم متعجب بود كه چگونه ناگهان فقط و فقط زبان من منحصر به ايتاليايى شد ! سفير كه متوجه اين مطلب شده بود ، گفت : البته هر كس به زبان خود حرف بزند خيلى بهتر است ، زيرا بر آن تسلط بيشترى دارد و به ريزه‌كارىهايش بيشتر آشناست . با اين حال از اين‌كه به او سوم شخص معمولى خطاب مىكردم ، چنان ناراحت شده بود كه روز بعد توسط يك نفر براى من پيغام فرستاد و با تأكيد تمام گفت كه اين نحوهء خطاب خوش‌آيند او نيست « 1 » . پاسخ دادم كه اين ناخوش‌آيندى وى براى من هيچ‌گونه اهميتى ندارد و آنچه او به من خطاب مىكند نيز برايم يكسان است ، زيرا نه از شأنم چيزى كم خواهد كرد و نه چيزى بر آن خواهد افزود ، بنابراين مىتواند هرطور بخواهد مرا خطاب كند « 2 » . كار اختلاف سفير و من به جايى رسيد كه بعدها وقتى در كوچه و بازار به يكديگر برخورد مىكرديم ، نظاهر به نديدن هم مىكرديم . مىدانم كه مطالب زيادى عليه من حتى به دربار اسپانيا نوشته است ؛ ولى براى من هيچ‌گونه اهميتى ندارد ، زيرا اولا ادعايى ندارم و ثانيا مىدانم تمام دنيا مرا مىشناسند و در عين حال نه تنها در دربار ايران ، بلكه در دربار اسپانيا نيز همه به اخلاق و رفتار عجيب و غريب او آشنايى دارند . در اينجا همه روابط خود را با او قطع كرده‌اند و از او به عنوان يك فرد غير منطقى ياد مىكنند ، و شكر خدا را مىكنم كه هر كس تا به حال با من طرف بوده است ، بعدا تعريف مرا كرده و دوستى پابرجايى بين ما برقرار شده است ، فقط تأسفم از اين است كه چرا بايد سفير با من و عده‌اى ديگر ، چنين صحنه‌هايى به وجود آورد ، تا به مسلمانان فرصت بدهد به ما بخندند .

--> ( 1 ) . توضيح آن‌كه در زبان ايتاليايى هنوز در محاوره و مكالمه ضمير سوم شخص به كار مىرود و دو نفرى كه يكديگر را براى اولين مرتبه مىبينند ، يا مراتب دوستى آنها آنقدر نيست كه به يكديگر تو خطاب كنند ، براى احترام به جاى « شما » مىگويند « او » . مثلا به جاى شما مىرويد ، شما مىبينيد ، شما مىكنيد ، مىگويند : او مىرود ، او مىبيند ، او مىكند و مانند آن . - م . ( 2 ) . در اينجا نويسنده وارد شرح و بسطى دربارهء وضع خانوادگى خود و مقايسهء آن با خانوادهء سفير اسپانيا مىشود ، كه چون زايد به نظر رسيد از ترجمهء آن خوددارى شد . - م .