پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

244

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

قزوين به سر مىبرد و منتظر دستور است تا وارد شهر شود و حتى خانهء او را نيز از قبل آماده كرده بودند . من ، كه او را به عنوان نمايندهء يك پادشاه كاتوليك محترم مىداشتم ، بلافاصله مترجم خود را به نزدش فرستادم و به ديدنش اظهار تمايل كردم . روز بعد نيز كه دستور ورود سفير به شهر صادر شده بود ، پيشاپيش ديگران براى ديدارش به خارج از شهر رفتم و به او خوش‌آمد بسيار گفتم و حتى بر خلاف آنچه در ايران مرسوم است ، چنين وانمود كردم كه مىخواهم به عنوان احترام از اسب پياده شوم . اندكى بعد از من حسين‌بيگ ، مهمان‌دار و داروغهء قزوين كه شيخ‌علىبيگ كلانتر ناميده مىشود و خانه‌اش در اختيار سفير قرار گرفته بود ، و داودخان ، برادر امامقلى خان شيراز ، به اتفاق عدهء ديگرى از اعيان و صاحب‌منصبان دربارى ، كه به دستور شاه همه به لباس‌هاى فاخر و ابريشمى ملبس شده و بر اسب‌هايى با زين‌هاى نقره و طلا سوار بودند و عمامه‌هاى مزين به پر و جواهر بر سر داشتند ، از راه رسيدند . داودخان به سفير گفت كه تمام آن افراد از غلامان شاه هستند ، تا سفير را خيرهء جاه و جلال شاه سازد و او پيش خود تصور كند كه اگر غلامان شاه چنين هستند ، پس مالك‌الرقاب آنها چگونه خواهد بود ! او و من دوش به دوش سفير را تا شهر پيروى كرديم و مترجم سفير نيز ، كه به لباس اسپانيولى ملبس بود ، در بين ما اسب مىراند و داروغه و مهمان‌دار اندكى جلوتر از ما بودند . سفير تا شهر مرتبا با داودخان صحبت مىكرد ، زيرا به نظر مىآمد با فاميل آنها آشنايى داشته باشد و در تعريف از الله‌وردىخان ، پدر آنان ، مطالب مبالغه‌آميزى به زبان مىراند و اظهار تأسف مىكرد كه چنين مردى ، با اين همه صفات عالى ، اكنون مرده است و ديگر امكان ديدارش وجود ندارد . به نظر من اين صحبت‌هاى سفير عجيب مىنمود ؛ زيرا گرچه الله‌وردىخان واقعا مرد بزرگى بود ، ولى او بود كه بحرين ، يعنى جزيره‌اى را كه در آنجا مرواريدهاى عالى صيد مىكنند ، ا ز جنگ پادشاه هرمز كه تحت حمايت پرتغالىهاست به درآورد و امامقلىخان ، فرزند و جانشين او ، نيز قلعهء بندر را كه پرتغالىها تا دويست ميلى درياى اطراف آن را به دست داشتند ، از آنها بازستاند « 1 » و باعث تعجب است كه به جاى شكايت ، اكنون سفير اسپانيا براى شاه ايران پيشكشى مىآورد !

--> ( 1 ) . منظور قلعهء بندر گمبرون يا بندرعباس فعلى است ، كه امامقلىخان در سال 1614 ميلادى آن را از چنگ پرتغالىها به در آورد . - م .