پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

243

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

همين‌قدر فهميدم كه گفت : ترك‌ها پيشنهاد شاه را نمىتوانند قبول كنند . شاه كه ناطق خوبى است و در مذاكرات هيچ‌وقت به خلاصه‌گويى اكتفا نمىكند ، گفت : اگر ترك‌ها مردمان بامنطقى هستند ، بدين نحو راضى مىشوند ؛ زيرا بايد بدانند كه نمىتوانند به تمام دنيا دست‌اندازى كنند . وى باز هم جمله‌اى را كه بارها گفته بود تكرار كرد و گفت : مال ترك‌ها مال ترك‌هاست ، و مال ايرانيان مال ايرانيان ؛ و گرنه او حاضر به جنگ است . شاه گفت قزلباش‌هاى او مثل ترك‌ها نيستند كه از ترس سرما عمامه‌هاى بزرگ بر سر گذارند و دست‌هاى خود را از پوست بيرون نياورند ؛ بلكه آنان سبك و آمادهء جنگ هستند و فقط يك شمشير و يك اسب دارند و در صحنهء نبرد مشتاقند با حريف به فوريت روبرو شوند و اگر ترك‌ها مايل به جنگ باشند ، او قرچقاىخان ديوانهء خود را بر آنها نازل خواهد كرد تا نسلشان را از ميان ببرد . اشارهء شاه در اين مورد به قرچقاىخان ، فرماندهء غلامان خاص بود ، كه علاوه بر اين منصب ، اكنون فرمان‌دهى كل قشون را نيز بر عهده دارد و صاحب‌منصبان و خان‌ها زيردست او هستند « 1 » . قرچقاى به معنى عقاب است ، زيرا او سبك و چالاك و آماده به حمله است و شاه به شوخى او را ديوانه مىخواند و به همين سبب به سفير ترك گفت : به عقاب ديوانهء خود فرمان مىدهم تا با ناخن و چنگال به شما بدبخت‌ها حمله ببرد ، و اين مرتبه نيز به ترك‌ها همان خواهد رسيد كه دو سال پيش به سردار محمدپاشا رسيد و نبايد فراموش كنيد كه او مانند زنان گريه‌كنان از ميدان فرار كرد . شاه پس از گفتن اين مطالب سر اسب خود را برگرداند و از پيش روى سفير دور شد . در اين موقع نه تنها صاحب‌منصبان و نزديكان ، بلكه تمام حاضران ميدان براى او ابراز احساسات كردند و ، همان‌طور كه رسم مردمان مشرق‌زمين است ، با فريادهاى اللّه اللّه ، به او فهمانيدند كه حرف‌هايش را قبول كرده‌اند و از جنگ استقبال مىكنند . به اين ترتيب سرنوشت هزاران هزار نفر ، ضمن اين ملاقات كوتاه ، تعيين شد و آشكار گرديد كه به زودى بسيارى از مردم بىگناه بايد از بين بروند و يا خانه و زندگيشان معدوم شود . روز بعد ، كه پنجشنبه چهاردهم ژوئن بود ، مطلع شديم كه سفير اسپانيا ، كه از طريق هند و هرمز به ايران آمده بود و از مدت‌ها پيش همه انتظارش را مىكشيدند ، در دهى در حوالى

--> ( 1 ) . قرچقاىخان اصلا ارمنى و از اهالى ايروان بود . وى ابتدا غلام ساده‌اى بود ، ولى به زودى توانست خودنمايى كند و فرمان‌دهى غلامان و سپس فرمان‌دهى كل قشون را نيز بر عهده بگيرد : نويسنده بعدا نيز توضيحاتى در اين باره مىدهد . - م .