پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
215
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
من از بخت بد ، گرفتار مردمى شدهام كه جانم را به لب آوردهاند و آنقدر حوصلهام از دست آنان تنگ شده كه حتى ديگر طاقت فرياد زدن يا راهنمايى كردن نيز ندارم ؛ زيرا در هر صورت اينها اقدامات بىموردى است ، كه هيچ فايدهاى در بر ندارد . هر روز تعدادى از اشياء و اثاثيهء ما را مىدزدند و تعجب در اين است كه همهء مستخدمان با يكديگر همدست هستند . براى خنده مىگويم ، من كه يك موقعى واقعا نمىدانستم گوشت پختهاى كه در روى ميز است متعلق به چه حيوانى است ، اكنون به خوبى مىتوانم آشپزى كنم و حتى اين فن را به مستخدمان خود تعليم بدهم و گاهى نيز چون چيز ديگرى به ذهنم نمىرسد ، تخممرغ را به سبك خودمان تهيه مىكنم . و از اين كار خود هيچ ابايى ندارم ، زيرا مستخدمان ما همه آدمهاى رذلى هستند و بسيار از آنها متنفرم ؛ بهعلاوه شاهعباس نيز چنين مىكند و اين مقتضاى زندگى سربازى و زيارتى است ؛ ولى براى اينكه حقيقت را بگويم بايد اضافه كنم كه اين نيمه حيوانها نمىتوانند ذهن مرا خراب كنند ؛ زيرا آنقدر تخيلات زيبا براى مشغول كردن خود دارم ، كه ديگر مجالى براى فكر كردن دربارهء اين چيزهاى بىمعنى باقى نمىماند « 1 » . مطالب فوق را در هفتههاى اول و دوم ماه مه در فرحآباد نوشتم و مىخواستم از آنجا بفرستم ؛ ولى به علت پيدا نشدن فرصت مناسب و شخص مورد اعتماد ، و به دليل عزيمت ناگهانى به منظور همراهى شاه ، نتوانستم اين كار را انجام دهم و كاغذها را نزد خود نگه داشتم . اكنون كه يكى از كشيشان مسيحى از هندوستان عازم رم است ، به تكميل اين خاطرات مىپردازم و قبل از اينكه اوراق را به او بدهم ، به شرح وقايع ديگرى كه براى من اتفاق افتاده است ، مىپردازم . شاه ، روز جمعه يازدهم ماه مه ، يعنى قبل از تاريخى كه همه تصور مىكردند ، به مناسبت اخبارى كه از جانب تركها به او رسيد ، ناگهان فرحآباد را به قصد قزوين ترك كرد . با عزيمت شاه كه هميشه غيرمترقبه است و حتى يك ساعت قبل هم كسى از آن بهطور قطع اطلاع ندارد . تمام اردو هم به دنبال او حركت مىكند ، ولى هيچكس نمىداند مقصد كجاست و كسى خيال تحقيق در اين باره را نيز به مغز خود راه نمىدهد . اين ترتيب براى اردو آنطورها هم ناگوار نيست ؛ زيرا همه قبلا مىدانند كه عزيمت بهطور غيرمترقبه انجام خواهد گرفت و در نتيجه دائما حاضر به حركت هستند .
--> ( 1 ) . در اينجا نويسنده به خاطرات خوش زندگى خود و به اشخاصى كه در گذشته با آنها برخورد كرده است ، اشاره مىكند كه از ترجمهء آن خوددارى شد . - م .