پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
216
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
شاه جادهء مستقيم را انتخاب نكرد ، بلكه از راهى رفت كه اندكى به دور گيلان مىگردد و گمان مىكنم قصدش ديدن چيزى بود ، يا خيال داشت در محلى شكار كند ؛ اما چون او فقط با زنان و عدهء قليلى از نزديكان خود اسب مىراند ، بقيهء اردو كه هيچوقت او را نمىديدند ، از راه مستقيم ، يعنى همان جادهاى كه اصفهان را به قزوين متصل مىكند ، به صوب اين شهر حركت كردند . من كه قبلا از داستان شكار مطلع نبودم و از طرفى وزير مازندران گفته بود اگر همراه شاه بروم ، علاوه بر تحمل ناراحتىهاى زياد ، موفق به ديدار او نيز نخواهم شد ، با بقيهء اردو از جادهء مستقيم به راه افتادم ؛ ولى قرار بر اين شد كه اگر قبل از شاه به قزوين رسيدم در همان جا منتظر بمانم ، زيرا در اين شهر ترتيب شكار بزرگى داده شده بود كه شاه ميل داشت همهء مهمانان او در آن شركت كنند . شاه ، در روز عزيمت ، استفانوى قزاق را مرخص كرد و به او لباسهاى فاخر و پول بخشيد و نامهاى نيز به عنوان سركردهء قزاقها همراه او كرد كه من رونوشت آن را در ميان كاغذهاى خود دارم . در اين نامه چنين نوشته شده است كه ، چون استفانو زبان محل را نمىداند بهتر است عدهء ديگرى را براى انجام مذاكرات بفرستند و من از اينجا فهميدم كه شاه به موضوع قزاقها علاقهمند شده ، مضافا به اينكه براى بگراتميرزا نيز دستورالعملهاى متعددى دربارهء ملاقات با قزاقها و مذاكره با آنان ارسال داشت . زيرا استفانو واقعا نه دستورى در اين باره داشت ، و نه اختيارى . من هم توسط استفانو نامهاى به سربازان قزاقى كه در باشاچوق بودند ، نوشتم تا به دربار ايران بيايند و براى جنگ تركها با ايرانيان تماس بگيرند و وعده دادم كه تمام مساعى خود را براى موفقيت آنان به كار خواهم برد . دو روز بعد از عزيمت شاه ، يعنى يكشنبه سيزدهم ماه مه طرف غروب ، من هم حركت كردم و مانند ديگران شب را براى طى طريق برگزيدم ، چون فصل گرما آغاز شده و براى اجتناب از گرما ، بايد روزها استراحت كرد . تجربه به من ثابت كرده است كه در هر فصلى سفر شبانه بهتر است ؛ زيرا به اين ترتيب مىتوان روز را به راحتى به سر آورد و از تصرف هوا و گرفتارىهاى ديگر در امان بود و اگر در ايتاليا نيز ما اين روش را به كار بنديم ، در بعضى فصول كه سفر بين ناپل و رم واقعا كشنده است ، از شر گرفتارىهاى بسيارى خلاص خواهيم شد . در اينجا مىگويند كه اگر كسى در روز گرم سفر كند ، يا مىميرد و يا حداقل گرفتار بيمارىهاى سخت مىشود و به اين مناسبت براى اينكه راههاى دشوار طى شود ، شب را انتخاب كردهاند ،