پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

209

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

باعث شده است كه در خانهء شاه وضع عجيبى حكمفرما گردد . كسانى كه به اين وضع آشنايى ندارند و فقط شاه را از روى اطوار و حركات غمگين او قضاوت مىكنند ، به اين نتيجه مىرسند كه او گرفتار بيمارى روحى است ؛ ولى بهتر است در اين مورد سكوت كنم ، زيرا اولا من سعى مىكنم فقط چيزهايى را كه خودم شخصا مىبينم بنويسم ، ثانيا دليلى وجود ندارد تا نوشته‌هاى خود را كه سعى كرده‌ام هميشه حاكى از مطالب نشاطآور باشد ، با مسائل غم‌انگيز و يأس‌آور آلوده سازم ؛ فقط بايد اشاره كنم كه شاه در درون خود به دلايلى كه ذكر كردم و همچنين به مناسبت افكار رنج‌آور مربوط به جنگ و غيره ، بسيار محزون و افسرده است و گرچه در ميان مردم كاملا عكس اين رفتار مىكند و خود را شاد نشان مىدهد ، با اين حال گاه به گاه روحيهء او از خلال حركات و اطوارش نمايان مىشود . وقتى وى به حرم‌سرا مىرود ، زنان از او خوب استقبال نمىكنند و جز زن اصلى او كه گرجى و مسيحى است ، ديگر زنان به جلوش نمىروند . اين بانوى گرجى كه داراى شخصيت و نفوذ زيادى است ، با مهربانىها و نوازش‌هاى خود ، شاه را آرام مىكند و وقتى شاه بر سر نشاط آمد ، همه به دور او جمع مىشوند و با او حرف مىزنند و شوخى مىكنند و همگى مىنوازند و مىخوانند و مىنوشند . زنان شاه غالبا گرجى يا چركس و در نتيجه عيسوى هستند و شمارهء آنها به صدها نفر مىرسد . آنان همگى با شاه شوخى مىكنند و سعى دارند او را شاد و خرم كنند . يكى او را قلقلك مىدهد و ديگرى او را به سمتى مىكشاند . بعضى اوقات سر و پاى او را مىگيرند و او را به هوا پرتاب مىكنند يا به همين نحو در اتاق‌ها مىچرخانند و سپس به روى قالىها رها مىسازند . وى فرياد مىزند قحبه‌ها ، ديوانه‌ها ، مرا رها كنيد و سپس از خنده بىحال مىشود و مىگذارد آنان هرچه مىخواهند بكنند . قبل از اين‌كه فراموش كنم بايد بگويم كه نبايد تصور كرد شاه ، با زن‌هايش با خشونت رفتار مىكند ؛ زيرا در زبان تركى كه امروزه به مناسبت وجود تعداد زيادى از زنان گرجى مصطلح حرم شاه ايران است ، همه به كلمهء « قحبه » يعنى روسپى آشنايى دارند و گرچه اين كلمه اگر در موقع نزاع و عصبانيت گفته شود ، فحش بزرگى است ؛ ولى بايد توجه داشت اگر به يك زن مورد توجه با لحن خاصى گفته شود ، علامت محبت و شوخى است و بسيارى از نجبا و خانواده‌هاى بزرگ نيز اين كلمه را بدون اين‌كه موجبات خشم زن‌هايشان را فراهم سازند ، بر زبان مىآورند و اين تقريبا شبيه همان رسمى است كه نزد مردم ناپل نيز رايج است . شاه به اين ترتيب مشغول خنده و تفريح مىشود و افكار سياه خود را لااقل براى مدتى