پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
207
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
از تنگ كه محتويات آن در حال تمام شدن بود ، پر كرد و سركشيد . استرابون مىگويد : اين يك رسم قديمى عربى است كه بادهنوش براى خود شراب بريزد و شاه نيز كه هميشه افتخار مىكند نسب او به اعراب مىرسد ، طبعا اين عادت را از آنان گرفته است . پس از مدتى ، شاه شراب ديگرى به رنگ عادى كه از شيراز آورده بودند و عقيده داشت از هر شراب ديگرى بهتر است ، به من داد . اين شراب قوىتر از اولى بود و وقتى جام را به من تعارف كرد ، با تبسم گفتم : براى مرتبه اول است كه پىدرپى شراب مىخورم و آيا لازم است كه مست شوم ؟ شاه خنديد و گفت : كمى مستى ضررى هم ندارد . به اين ترتيب شرابخوارى ادامه يافت و هر سه به همان ترتيب سابق ، مرتبا مىنوشيديم . پس از اينكه اندكى ديگر صحبت كرديم ، شاه با دلىمحمدخان شروع به شوخى كرد و گفت : اين مرد ديوانه است و از من پرسيد : ديوانه را به زبان شما چه مىگويند ؟ گفتم ، مىگويند : « ماتو » « 1 » . سپس چندين بار به شوخى خطاب به او گفت : ماتو ، ماتو ! . بعد از اين شوخىها ، خان ديوانه به شاه گفت ، جامى ديگر به او بدهد زيرا ديروقت شده است و مىخواهد برود . شاه جام را پر كرد تا به او بدهد و در همان حال گفت : آيا مىروى تا ايامى را با آن زن به سرآورى ؟ و منظورش زنى بود كه شاه پس از فسخ نكاح ، از حرمسراى خود به او بخشيده بود ، زيرا شاه عادت دارد گاهگاه ، زنان حرم خود را مطلقه كند و به عقد ازدواج بزرگان و سركردگان درآورد . خان جواب داد : البته و اضافه كرد كه سعى خواهد كرد به بهترين وجهى به اين زن بپردازد ، زيرا بايد به زنان اعطايى شاه واقعا « خدمت كرد » . شاه به خنده پرسيد : خلوت را با او چگونه مىگذرانى ؟ جواب داد : عالى و سپس جام را سركشيد . شاه جام را در دستش گرفت و چون آب در دسترس نبود ، اندكى از همان شراب در آن ريخت و تكان داد و از دربى كه كنار من بود ، در ايوان خالى كرد ؛ سپس با كارد قدرى يخ شكست و درون جام افكند و بر آن شراب ريخت و در حالى كه با دست ، آن را حركت مىداد تا سرد شود ، به من تعارف كرد . من هم از لحاظ ادب گرفتم و نوشيدم و شاه به همان شيوهء سابق براى خود در همان جام ، شراب ريخت و سركشيد . دلىمحمدخان كه مىدانست وقت رفتن او شده است ، بلند شد و بدون كسب اجازه ، آرام
--> ( 1 ) . Matto