پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
200
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
زندگى اسارتبارى شدند ؛ ولى او هنوز هم پايدارى مىكند و گاه در خاك تركها يا در كشور برادر زن خويش و گاه نزد شاهزادگان ديگر گرجى ، كه با او خويش و قوم هستند و كشورهايشان به واسطهء موانع طبيعى موقعيت مستحكمى دارند ، به سر مىبرد . كشور تهمورسخان نيز موقعيت مستحكمى داشت ، ولى اطرافيانش به او خيانت كردند و در نتيجه او مجبور به ترك وطن گشت . بس است ؛ اين بحث طولانى است و من به همهء ماجرا آشنا هستم ، ولى اين نامه براى شرح آن كافى نيست . بهطور خلاصه مىگويم كه گرچه شاه خود را عاشق دلخستهء آن زن قلمداد مىكند و به عادت مردمان مشرقزمين بازوى خود را مىسوزاند و نامههاى اين زن ، كه او را به كنار خود مىخوانده است ، نشان مىدهد ؛ اما به گمان من تمام اين عشق و علاقه ، چه از طرف او و چه از طرف آن زن ، دوروغ است و شاهعباس مىخواهد بدين وسيله ممالك تهمورسخان و ساير اميران گرجى را متصرف شود . البته مقدمتا براى جنگ و ستيز هيچگونه بهانهاى وجود نداشته است ؛ به اين معنى كه كه تهمورسخان با شاه دوست بوده و به او همه گونه احترام مىگذاشته است ؛ حتى موقعى جنگ خونينى ميان طرفين جريان داشت ، تهمورسخان براى آرام كردن شاه ، مادر و دو فرزند خود را پيش او فرستاد و آنها اكنون در شيراز به سر مىبرند . بچهها را كه بسيار كوچك بودند به دين اسلام درآوردند ، و حتى به طورى كه گفته مىشود آنها را مقطوعالنسل كردهاند تا نتوانند بعدها به خيال وراثت و تخت و تاج بيفتند . به اين ترتيب لازم بود براى شروع مخاصمات موجبى پيدا شود ، و چه بهانهاى بهتر از اينكه از يك فرمانرواى مسيحى زن او را مطالبه كنند ؛ زيرا مسلما حتى اگر مملكت و جانش از دست برود به چنين عملى مبادرت نخواهد جست ، ولى چون مطالبهء همسر ديگران عمل زشتى است ، لازم بود چنين وانمود شود كه خود زن طالب آن است و موضوع عشق و علاقه به ميان كشيده شود تا توجيهى براى اين امر مذموم شده باشد و چنين ادعا كردند كه قبلا اين زن به شاه ايران علاقهمند بوده و به او وعده ازدواج داده است . به هر حال هرچه مىخواهد ، باشد ؛ همانطور كه ضربالمثل لاتين مىگويد كه در هر بدبختى ، فقط پاى زن در ميان است « 1 » ! فعلا تهمورسخان دوباره جنگ را شروع كرده و با تركها عليه ايرانيان متحد شده و از آنها
--> ( 1 ) . Causa mali tantifemina sola fuit .