پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
201
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
قواى زيادى مركب از تاتارها دريافت كرده است ، تا به كمك اين قوا و سپاهيان خويش ، يعنى قسمت اعظم خانوادههاى اصيل گرجى كه فعلا متوجه حقانيت او شده و با صميميت زياد از او پشتيبانى مىكنند و با بد و خوب زندگىاش شريك شدهاند ، با قواى ايران سخت بجنگد و حتى زنان اين طايفه نيز كه مسيحى هستند ، موقع لزوم ، پياده يا سواره ، به خوبى نبرد مىكنند . وى به كمك اين قوا مىكوشد تا مملكت خود را پس بگيرد و تا سرحد امكان ، به حريف خود صدمه وارد آورد و از طرف ديگر سردار ترك نيز با سى هزار سربازى كه در اختيار دارد ، سعى مىكند شاه را در طرف ديگر گرفتار سازد . شاه موقعى كه ضمن صحبت به موضوع تهمورسخان رسيد ، گفت : حالا او متكى به تاتارهاست ، كه با تيرهاى خود ترتر مىكنند ( در اين موقع او با حركات و اطوار مخصوصى به عنوان مسخره اين صدا را از دهان بيرون آورد ) بگذاريد بيايند تا ببينند من با آنها چه معاملهاى خواهم كرد . در همان حال دست راست را به شمشير خويش برد و حالت فرماندهى كه مىخواهد فرمان حمله دهد به خود گرفت ؛ ولى فورا از آنچه گفته بود پشيمان شد و چنانكه گويى از تقدير و سرنوشت بيمناك است ، دو ديده بر آسمان دوخت و گفت : نه ، نه ، غلط كردم نبايد چنين چيزى گفت ، توبه ، توبه . جز آنچه مشيت الهى است ، عملى انجام نخواهد گرفت و همه چيز در يد قدرت اوست . بعد از آن ، وى شروع به صحبت دربارهء جنگ و نحوهء ضربت زدن كرد و چون يكى از اطرافيان دربارهء جنگ سواركاران صحبت كرده بود ، شاه طرز مبارزه با شمشير را تشريح كرد و گفت : چند قاعده بايد حتما رعايت شود ؛ يكى اينكه هيچوقت نبايد سواركار را هدف ساخت ، زيرا اين عمل مشكل است و فايدهاى نيز در بر ندارد ، در عوض بايد سعى كرد كه ضربه را به اسب وارد ساخت ؛ زيرا با افتادن اسب ، كار سوار نيز تمام است و در حقيقت با يك تير دو نشان زده مىشود . دوم اينكه كمتر ممكن است بر صورت اسب زخم مهلكى وارد كرد ؛ زيرا اين ناحيه استخوانى و سخت است در نتيجه بايد سعى كرد شمشير بر گردن اسب فرود آيد ؛ چون حيوان ديگر نمىتواند وزن سوار خود را تحمل كند و فورا بر زمين مىافتد . سوم اينكه وقتى دشمن بر زمين افتاد ، نبايد بلافاصله پياده شد و براى گردن زدن او شتافت - در مشرقزمين بريدن سر دشمن و ارائهء آن يكى از علايم افتخار است - يا قصد كندن لباسهاى او را كرد ، زيرا در اين عمل ، خطرات زيادى نهفته است و چه بسا مردى كه به زمين درغلطيده ، هنوز نمرده است و مىتواند حملهكننده را از پاى درآورد . در اين گونه موارد ، بايد دشمن را نخست با نيزه زخمى ساخت و بعد در حالى كه او نيمهجان است ، از اسب پياده شد و سر او را بريد و وسايلش را به غنيمت برد .