پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

184

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

شاه با ملاحظهء پيش آمدن من توقف كرد . به رسم معمول خودمان ، زانوى راست خود را بر زمين نهادم و به جاى اين‌كه پايش را ببوسم خواستم دامان لباسش را بوسه زنم ، زيرا براى ما بوسيدن پاى هيچ‌كس جز پاپ جايز نيست . شاه به سرعت دست راست خود را پيش آورد و كوشش كرد تا مرا از بوسيدن دامان خود باز دارد و من هم به تلافى اين مهربانى دستش را بوسه زدم و بر پيشانى قرار دادم ، سپس برخاستم و عقب‌عقب در حالى كه قورچىباشى مرا همراهى مىكرد به جاى خود مراجعت كردم . شاه پرسيد آيا زبان مىدانم يا خير و چون در تمام مدت روز با آنان به تركى صحبت كرده بودم جواب مثبت دادند . پس از آن ، رو به من كرد و با خلق خوش به رسم ايرانيان - منتهى به زبان تركى - گفت : « خوش‌گلدى ، صفاگلدى » . با اين كلمات ، او به درون ديوان‌خانه آمد و در جايى كه قبلا ساروخواجه نشسته بود نشست و ساروخواجه نيز روبروى او قرار گرفت و بعدا ما به صورت نخستين در جاى خود نشستيم ، منتهى تقريبا تمام همراهان شاه و همچنين عده‌اى از كسانى كه قبلا در ديوان‌خانه نشسته بودند بيرون نزديك درب ايستادند . شاه نخست دو زانو نشست ، ولى اين طرز نشستن كه نشان كمال فروتنى و ادب است انسان را خيلى زود خسته مىكند و به همين جهت شاه نيز بعد از مدتى خسته شد و چهارزانو نشست و ما نيز به تبعيت از او راحت نشستيم . پس از آن ، عمامه از سر خود برگرفت و به كنارى نهاد ، زيرا عادت اوست كه حتى در هواى آزاد هم هر وقت مىنشيند عمامه از سر خود برمىگيرد و اين امر موجب تعجب نبايد بشود ، زيرا خود من هم در خانه چنين مىكنم . البته در حضور شاه ديگران نمىتوانند از اين كار تقليد كنند ، چون سربرهنه بودن در مقابل بزرگ‌تر و حتى اشخاصى هم‌شأن ، كه با يكديگر زياد دوست نيستند ، دليل بىادبى است . شاه دستور داد شراب به مجلس آورند و اسفندياربيگ ، همان‌طور كه بيرون ديوان‌خانه به پاى ايستاده بود ، شراب را از تنگ بلورى به جامى كه شاه در دست داشت ريخت ، اما قبل از اين عمل ، چنان با عجله پى تنگ شراب دويد كه در حوض كوچكى كه نزديك پلّكان ديوان‌خانه بود افتاد ، و افتادن اين مرد چاق و درشت در آب باعث خندهء همگى شد . وقتى هم كه تنگ شراب را مىخواست نزد شاه ببرد ، چنان با عجله اين كار را كرد كه آن را به يكى از نرده‌هاى ديوان‌خانه زد و شكست به‌طورى كه تمام شراب‌ها جلوى شاه بر زمين ريخت و باز موجب خندهء شديد شد و همگى اين دو اتفاق را به فال نيك گرفتند . من اين موضوع را مىنويسم تا بدانيد اطرافيان شاه با او چقدر بدون تكلف رفتار مىكنند ، و آداب و رسوم محل چيست .