پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

178

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

خوك ، علامت مسيحيت مىدانند و به اين ترتيب ايرانيان كه مشاهده كردند يك نفر مسيحى بدون اين‌كه منع مذهبى داشته باشد از خوردن شراب خوددارى مىكند ، خيلى شرمسار شدند و مرتبهء دوم كه شراب به مجلس آمد ، آنها خيلى اصرار داشتند من نيز از آن بخورم و چنين وانمود مىكردند كه اين امر خوش‌آيند شاه است . سرانجام مجبور شدم براى خاطر آنان جام را بپذيرم ، مضافا به اين‌كه مىدانستم چند ساعت ديگر در محضر شاه قادر به استنكاف نخواهم بود ؛ زيرا گرچه او كسى را مجبور به خوردن شراب نمىكند ، ولى اگر يك نفر در حضورش از شراب‌خوارى امتناع كند ، جام به كف نمىگيرد و چنين تلقى مىكند كه طرف با اين ظاهرسازى خود مىخواهد بفهماند كه وى عملى بر خلاف شرع انجام مىدهد . شاه ميل دارد تمام حاضران بنوشند تا به ترتيبى كه بعدا شرح خواهم داد وى نسبت به هر يك ، به فراخور حال ، اظهار لطفى كند . مقسم غذا بعد از اين‌كه ملاحظه كرد همه سير شده‌اند ، به جمع كردن ظروف پرداخت و براى شستن دست ، آفتابه و لگن طلا آورد . آب كاملا گرم بود تا اثر چربى غذا زايل شود و كسانى كه دست خود را مىشستند ، آن را با دستمال كمر خشك مىكردند . بعد از غذا نيز تمام روز مجلس به همان نحو ادامه داشت و همه با يكديگر مشغول مذاكره بودند . چون نشستن دايمى خسته‌كننده بود و پاى انسان درد مىگرفت ، هر وقت كسى ناراحت مىشد بدون هيچ‌گونه تشريفات و حتى بدون اشاره به مجاورين خود ، به خارج مىرفت و در باغ گردش مىكرد و هر وقت مايل بود مجددا به مجلس باز مىگشت و به جاى خود مىنشست . مستراحى نيز در كنار عمارت ساخته شده بود ، تا كسانى كه احتياج داشتند از آن استفاده كنند . من كه تازه‌كار بودم و به اين رسوم آشنايى نداشتم ، در تمام مدت از جاى خود برنخاستم و رنج ناشى از چهار زانو نشستن را براى چند ساعت تحمل كردم . در ظرف مدتى كه ما در مجلس نشسته بوديم ، نوازندگان مشغول ساز زدن و خواندن بودند ؛ ولى اين كار بسيار به آهستگى انجام مىگرفت ، به‌طورى كه صداى آنان براى ما كه مشغول صحبت‌هاى مختلف بوديم ناراحتى ايجاد نمىكرد و در تمام مدت شراب نيز در گردش بود . البته ، به علت اين‌كه جام ظرفيت زيادى نداشت ، مقدار شرابى كه هر مرتبه صرف مىشد زياد نبود ، ولى با توجه به اين‌كه گردش جام مرتبا ادامه داشت و مجلس نيز طولانى بود ، آخر روز هركس به قدرى شراب خورده بود كه مقدار آن براى مست كردن يك شراب‌خوار نيز كافى بود ، مضافا به اين‌كه در ظرف اين مدت هيچ‌گونه خوراكى در بساط نبود ؛ اما ايرانيان چنان به اين