پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

179

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

وضع عادت داشتند كه جام‌هاى شراب را با انبساط خاطر پياپى به سر مىكشيدند و سرگيجه احساس نمىكردند . يكى از عادات خوب ايرانيان اين است ، كه بر خلاف شمالىهاى اروپا ، ديگران را تشويق به خوردن شراب نمىكنند و گرچه جام را مرتبا پيش مهمان مىبرند ، ولى اگر وى مايل به گرفتن آن نباشد با دست پس مىزند و اين عمل بىتربيتى محسوب نمىشود . من هم بعد از غذا به همين نحو ، هر مرتبه از گرفتن جام امتناع كردم و اظهار داشتم همان يك مرتبه كه به خاطر حاضران از عادت چند سالهء خود عدول كرده‌ام كافى است . ضمن صحبت از من پرسيدند كه مردمان كشور ما چقدر عمر مىكنند و جواب من مبنى بر اين‌كه شصت ساله‌ها و هفتاد ساله‌ها در نزد ما پير محسوب مىشوند باعث حيرت آنان شد ، زيرا به قرارى كه مىگفتند ، قبلا شنيده بودند در فرنگستان - اين كلمه به اروپا يا بهتر بگويم به قسمت‌هايى از اروپا كه مردمان آن از نژاد لاتين هستند اطلاق مىشود - اشخاصى پيدا مىشوند كه هزار ، بلكه دو هزار سال عمر كرده‌اند . مخاطبان من بالأخره اظهار داشتند كه انسان هرچه در مورد سرزمين‌هاى ناشناخته بشنود باور مىكند ، زيرا كسانى كه اين مطالب غلط را اظهار داشته‌اند ، از گفتن هيچ‌گونه مطلب دروغ و خلاف واقعى ابا و امتناع نداشته‌اند . جزو سؤالاتى كه از من شد ، يكى هم اين بود كه آيا صحت دارد كسى كه در يكى از جنگ‌ها با على ، داماد پيغمبر ، نهصد سال پيش مصاف داده و سرش از شمشير شكافته هنوز در فرنگ زندگى مىكند ؟ به اين سؤال فقط با لبخندى پاسخ دادم و چون آنان مشاهده كردند كه اين مطلب نيز افسانه‌اى بيش نيست ، همه به تبعيت از من شروع به خنده كردند ؛ ولى موضوعى كه بيش از همه موجب خندهء مرا فراهم ساخت ، اين بود كه ملاحظه كردم قورچىباشى و فريدون‌خان يعنى مجاورين من با يكديگر به بحث پرداخته‌اند و از مجعول بودن اين خبر مزاح مىكنند و با اعجاب به يكديگر مىگويند : مگر امكان دارد كسى كه زخم شمشير مرتضى على را چشيده باشد بتواند اين همه مدت عمر كند و به نظر آنان داستان فقط از اين نقطه‌نظر غير معقول جلوه‌گر شده بود ! مرتضى لقبى است كه به على داده شده و گمان مىكنم معنى مقدس يا چيزى شبيه به آن داشته باشد ، ولى هنوز دقيقا نمىدانم چه معنى مىدهد . اين مطلب را بدين منظور ذكر كردم كه بدانيد چه اشخاصى امروز بر قسمتى از جهان حكومت مىكنند و نكتهء قابل توجه اين است كه خوب هم حكومت مىكنند . به اين ترتيب نظر من بيشتر ثابت مىشود كه برعكس تصور ابلهان ، انسان در ادارهء زمين كوچك‌ترين اختيارى ندارد و فقط خداست كه همهء امور را در يد قدرت خود