پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

174

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

در انتهاى ميدان ، يعنى نزديك قصر ، درخت بزرگ و زيبايى است كه سربازان در نزديك آن پاس مىدادند . وزير مرا در نزديك اين درخت ، زير سايه ، روى زمين نشانيد و خود داخل باغ شد تا كسب تكليف كند و بعد از مراجعت اظهار داشت كه شاه دستور داده است مرا به ديوان‌خانهء باغ كه عدهء زيادى از امرا و مقربان در آنجا انتظار مىكشيدند هدايت كنند و پس از اين سخنان وارد باغ شديم . بعد از مدخل اول ، حياط كوچكى بود كه صورت آبدارخانه داشت ؛ زيرا ملاحظه كردم آنجا مقدار زيادى يخ ريخته و ظرف‌هاى متعدد خوراكى چيده‌اند ، و اگر اشتباه نكنم تعدادى غرابه شيشه‌اى نيز كه نمىدانم مصرف آن چيست به چشم من خورد . بعد از اين محوطه ، از درب ديگرى گذشتيم كه بالاى آن طاق‌نماى كوچكى قرار داشت و سپس وارد باغ شديم . اين باغ عبارت از مربعى است كه در انتهاى جلگه و در پاى تپه‌هاى پردرخت واقع شده و پشت كاخ است . در بالاى همين تپه‌ها دستور داده خانه‌هاى زيادى كه جزو عمارات باغ محسوب مىشوند بنا كنند . ديوان‌خانه در وسط باغ واقع شده و عبارت از بنايى است كه طول آن سه برابر عرض آن است . جلوى اين بنا كاملا باز است ، ولى در عقب و طرفين آن ديوارى است كه از پنجره‌هاى متعدد پوشيده شده . فاصلهء كف عمارت از سطح زمين دو پله است و قسمت باز بنا ، كه در جهت طول آن است ، رو به شمال يعنى به طرف درب ورودى است . جلو بنا خيابان طولانى و سنگ‌فرشى قرار گرفته كه در وسط آن جويى جارى است و از حوضى كه در جلو ديوان‌خانه ساخته شده ، دائما آب به سوى اين جوى روان است . خيابان بعد از ديوان‌خانه نيز ادامه پيدا مىكند و تا پاى تپه‌ها و انتهاى باغ پيش مىرود . در وسط ديوار جنوبى ديوان‌خانه دربى است كه در امتداد خيابان قرار گرفته و وقتى اين درب باز است تمام خيابان در خط مستقيم ديده مىشود . داخل محوطه طبق معمول با قالىهاى گران‌قيمت و عالى مفروش بود و ملاحظه كردم عدهء زيادى از سران مملكت و درباريان آنجا نشسته‌اند . در مقابل ما پشت به ديوار جنوبى و رو به شمال كه محترم‌ترين محل است ، در يك صف منظم به ترتيب از راست ، يعنى سمت مشرق ، خان استراباد كه فريدون‌خان ناميده مىشود نشسته بود و بعد قورچىباشى كه فرماندهء قورچيان و بزرگ‌ترين سردار است ( در اين مورد بعدا صحبت خواهم كرد ) قرار داشت . قورچىباشى فعلى ، عيسىخان بيگ نام دارد كه داماد شاه است « 1 » . در اينجا پيغمبر ما را عيسى مىنامند و آقا و بيگ نيز هر دو لقب است .

--> ( 1 ) . همان‌طور كه نويسنده مىنويسد ، عيسىخان قورچىباشى ، داماد شاه بود و زبيده بيگم دختر شاه‌عباس را به همسرى خود داشت . رك : نصراللّه فلسفى ، تاريخ زندگى شاه‌عباس ، ج دوم ، ص 198 - م .