پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
173
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
فردا صبح خود او نزد من آيد و مرا به دربار شاه راهنمايى كند . شب جاى مرا در بالاخانه انداختند . طبق رسوم محل ، از ملافه خبرى نبود و رختخواب تشكيل مىشد از تشك و متكاى ابريشمى و لحافى كه سمت داخل آن را با چيت هندى كه پارچهء ظريف پنبهاى و داراى نقش و نگار زيادى است ، روكش كرده بودند . تعجب نكنيد كه در اينجا ملافه به كار نمىرود ، زيرا در مشرقزمين همه با پيراهن و زيرشلوارى بلندى مىخوابند كه تا نوك پا را مىپوشاند و در نتيجه ملافه مورد احتياج نيست ؛ با وجود اين خيلىها در خانه ملافهء نخى رنگى به كار مىبرند . روز بعد پنجشنبه و عيد صليب مقدس بود ، كه به آن اعتقاد زيادى دارم . وزير ، صبح به خانهء من آمد و با وجودى كه كاملا حاضر بودم ، به علت زود بودن وقت ، مدتها به صحبت پرداختيم و سپس با اسب ، به سوى كاخ شاهى روان شديم كه درب اصلى آن روبهروى يك خيابان طويل و مصفايى قرار گرفته است . پس از رسيدن به اين درب از اسب پياده شديم ، ولى به جاى دخول به محوطهء چمنزار داخلى ، از خارج به سمت دست راست پيچيديم و به ميدانى كه مشرف به كاخ است و درب باغ در آن واقع شده ، رسيديم و هيچكس اجازه ندارد جز با پاى پياده ، از اين درب عبور كند . در اين جا عدهء زيادى از دهاتىهاى گرجى اعم از زن و مرد ، گرد آمده بودند و چون دربارهء قصد آنان سؤال كردم ، گفتند در انتظار شاهند و مىخواهند مسلمان شوند و به عنوان فدايى شاه ( اين جماعت خود را شاهسون مىنامند ) دين اجدادى خود را تقديم او كنند ؛ ولى مسلم است كه قصد نهايى آنها از اين كار فقط سودجويى بود و بس و ملاحظه كنيد كه شايعهء فشار شاه به عيسويان براى تغيير مذهب آنان تا چه اندازه نادرست است . وزير به مناسبت برخورد ما با اين جماعت گفت : براى شاه ما اهميت ندارد اتباعش از چه مذهبى باشند و مايل است از هر طايفه و جماعتى در ميان آنها وجود داشته باشد و همه را واقعا دوست دارد ، زيرا تمام اديان خوبند - خيلى از مسلمانان چنين فكر مىكنند و معتقدند سه دين صحيح وجود دارد ، يهودى ، عيسوى و اسلام - . وى ادامه داد كه گرجىها هر روز چنين ازدحامى مىكنند تا به دين اسلام درآيند و منظورش اين بود كه شاه ديگر از اين كار خسته شده و متأسف است كه چرا آنقدر به اين عده كه هر روز بيش از پيش به قصد گرفتن پول جنجال به راه مىاندازند و به خزانهء مملكت ضرر وارد مىآورند ، آزادى داده است . معلوم نبود آنچه وزير مىگفت راست بود ، يا اينكه به طريق فخرفروشى چنين مطالبى را ابراز مىداشت و باطنا بىميل نبود من اين عده را كه ترك دين مىكنند ببينم ، ولى به هر حال اينطور نشان دادم كه زياد تحت تأثير قرار نگرفتهام و در برابر گفتههايش خاموش ماندم .