پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

172

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

پس از ورود به شهر ، خدمتكار وزير مرا به كنارى برد و سپس براى آگاه ساختن ارباب خود با عجله عازم ديدار او شد . مدتى به طول نيانجاميد كه وزير سوار بر اسب ، در حالى كه عدهء زيادى با پاى پياده او را همراهى مىكردند ، به استقبالم شتافت و مطابق آداب و رسوم ايرانيان به علامت احترام مرا در سمت راست خود جاى داد و با همين ترتيب ، مرا به يكى از بهترين خانه‌هايى كه قبلا آماده شده بود هدايت كرد . بايد اضافه كنم كه ايرانيان نيز مانند ما براى سمت راست احترام بيشترى قايلند ، در حالى كه ترك‌ها درست عكس آن رفتار مىكنند . خانه‌اى كه در آن سكونت كردم ، داراى باغچهء بزرگى است كه به علت انبوه درختان مىتوانم بگويم خورشيد هيچ‌وقت به زمين آن نتابيده است . در وسط درختان باغچه اتاقك كوچكى ساخته شده كه اطراف آن باز و ارتفاع كف آن از سطح زمين به اندازهء طول يك آدم معمولى است و پلكانى اين اتاق را ، كه فقط قسمت بالاى آن پوشيده شده ، به زمين متصل مىسازد . اين محل ، كه آن را به علت ارتفاعش از سطح زمين بالاخانه مىنامند ، در تابستان براى پذيرايى مورد استفاده قرار مىگيرد و حتى در آن ممكن است بخوابند و باز بودن اطراف آن نبايد موجب تعجب شود ، زيرا هواى اينجا موذى نيست و برعكس مىتوانم بگويم در مشرق زمين يعنى از درياى مديترانه به اين طرف و حتى در مجمع‌الجزاير درياچه اژه ، كه غربىتر از ساير نقاط هستند ، خوابيدن داخل اتاق بسته در تابستان موجب بيمارى مىشود . در آن مجمع‌الجزاير و هم‌چنين در حلب و نقاط ديگرى كه نزديك مديترانه است ، با وجودى كه مردم در ايوان مىخوابند ، ولى تختخواب آنها از نى و امثال آن پوشيده شده است ، در صورتى كه در اين صفحات ، كه مىتوان گفت شرقىتر است ، مردم با سر برهنه شب را در زير آسمان به سر مىآورند . وزير در بالاخانه مرا دعوت به نشستن كرد و خود نيز در كنار من نشست و اندكى صحبت كرديم . سپس وى عازم دربار شد تا جريان را به اطلاع شاه برساند و بعد از مدت‌ها معطلى مراجعت كرد و اظهار داشت شاه كه در حرم‌سرا بوده ، پس از شنيدن خبر گفته : « صفاگلدى ، خوش‌گلدى » و براى ملاقات روز بعد را تعيين كرده است . وزير شام را نزد من صرف كرد و غذاى مطبوعى از منزل او براى ما آوردند . بايد بگويم در تمام مدت اقامتم در آن شهر ، ارسال غذا از خانهء وزير مرتبا ادامه داشت . بعد از صرف غذا ، مجددا مذاكراتى ميان ما رد و بدل شد و سرانجام وزير ديروقت به خانه خود بازگشت ، ولى عده‌اى از نوكران خود را براى انجام خدمت نزد من باقى گذاشت و قرار شد