پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

160

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

اولين فرصت براى مذاكره در اين مورد ، همان‌طور كه پيشتر گفتم ، ضمن يكى از ملاقات‌هاى من با تخته‌بيگ دست داد . آن روز سيزدهم ماه مارس بود ، و هنوز قزاق موصوف از خانهء من بيرون نرفته بود كه تخته‌بيگ به ملاقاتم آمد ، و طبعا نمىتوانستم اين فرصت نيكو را از دست بدهم . با استفاده از حضور قزاق ، به‌طور خلاصه تخته‌بيگ را از جريان امر آگاه ساختم و گفتم قزاق‌ها آماده هستند بزرگ‌ترين خدمت را در راه شاه انجام دهند و بر اوست كه اين فرصت را از دست ندهد و از تحبيب و تشويق آنان كوتاهى نكند . تخته‌بيگ كه تحت تأثير قرار گرفته بود ، قول داد گزارشى در اين باره به عرض شاه برساند و از ظواهر امر چنين حدس مىزنم كه اين كار را كرده باشد . روزى قزاق به علت تنگ حوصلگى ناشى از غريبى و همچنين بىاعتنايى اسفندياربيگ جلوى شاه را در خيابان گرفت و عريضه‌اى تقديم كرد . شاه آن را گرفت ولى طبق معمول بدون اين‌كه به قرائت آن پردازد ، اسب خود را نگه‌داشت و به اسفندياربيگ و ديگر سرداران با صداى بلند گفت : « شما نمىدانيد اين چه كسى است و به ارزش اين طايفه واقف نيستيد و متوجه نيستيد چگونه بايد با آنان سلوك كرد . اين‌ها كسانى هستند كه در درياى سياه حكومت مىكنند و شهرهاى زيادى را از چنگ ترك‌ها به در آورده‌اند » . سپس تمام جريان را جزء به جزء شرح داد و اضافه كرد : « اين‌ها مىتوانند به ما خدمات شايانى كنند » . اين جمله مشابه آن بود كه من به تخته‌بيگ گفته بودم ، و به هر حال شاه مجددا سفارش كرد كه چون خدمات آنان مورد كمال لزوم است ، بايد از ابراز هيچ‌گونه محبتى نسبت به اين قزاق كوتاهى نكرد و به اسفندياربيگ دستور داد شراب فراوان در اختيارش گذارد - زيرا مىدانست اين طايفه به مىگسارى علاقهء فراوان دارند - و تا موقعى كه او را با هدايا و تحف فراوان روانه نكرده است ، مقررى خاصى معادل پنج تومان يعنى پنجاه سكهء طلا در حقش منظور دارند . در اينجا دنبالهء كار قزاق را رها مىكنم و بعدا در اين باره مجددا صحبت خواهم كرد . بيست و يكم مارس ، مصادف با نوروز و آغاز سال خورشيدى است ، كه نزد ايرانيان بسيار عزيز شمرده مىشود ، و پيشتر شرح آن را داده‌ام . در اين روز شاه ، قاعدتا بارعام مىدهد و هداياى سران و فرماندهان را دريافت مىكند ؛ ولى اين مرتبه به علت بدى هوا يا مناسب نبودن ساعت و يا به‌طورى كه شايع است ، به دليل كسالت ، نه تنها آن روز ، بلكه روزهاى بعد نيز از حرم‌سرا بيرون نيامد . جزء پيشكشىهاى بىشمارى كه تقديم‌كنندگان آنها انتظار خروج شاه را مىكشيدند ، هداياى