پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
159
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
پذيرايى كرد ، ولى چون اين قزاق به هيچوجه زبان شاه را نمىفهميد و مترجمى هم در ميان نبود ، نتوانست حرف خود را بفهماند و تنها كارى كه كرد يك تعظيم غرا بود . شاه اين قزاق را به اسفنديار بيك ، يكى از مقربان خود كه بسيار مورد توجه است ، سپرد « 1 » و سفارش زيادى براى پذيرايى او كرد و جواب نامهء بگرات ميرزا را نيز با عجله نوشت و توسط سوارانى كه قزاق را مشايعت كرده بودند پس فرستاد . بهطورى كه شنيدهام شاه دستور داده بود از قزاقهايى كه در باشآچوق به سر مىبرند به خوبى پذيرايى كنند ، تا پس از اينكه او توسط قزاق مقيم دربار به خوبى از قصد آنان آگاهى يافت ، همه را احضار كند و هر اقدامى كه لازم است انجام دهد . در اين ميان وضع قزاق مقيم فرحآباد تأسفانگيز بود ، زيرا از جريان وقايع اطلاعى نداشت و ضمنا به علت ندانستن زبان از كسى هم نمىتوانست سؤالى بكند و چيزى كه بيشتر موجبات وحشت او را فراهم مىساخت ، اين تصور بود كه مبادا قزاقهاى ديگر او را فراموش كنند و از دسترفته بشمارند و در نتيجه موقع مراجعت به يادش نباشند و در اين سرزمين غريب تنهايش گذارند . پس از اينكه وى از ورود من به فرحآباد آگاهى يافت ، در آن حال نگرانى عميق مرا ، كه كاتوليك و از اهالى رم بودم ، پيش خود مانند يك فرشتهء نجات تجسم كرد و فورا به ديدنم شتافت و شور و هيجانش موقعى كه ديد با خود مترجمى نيز دارم به حد اعلا رسيد . اين مترجم علاوه بر تركى و فارسى و ارمنى و فرانسه ، مختصرى نيز به زبان روسى آشنايى داشت ، زيرا به مأموريت از طرف شاه دو سال به اتفاق پدر فراجووانى تادا و خليفهء كرملىهاى برهنهپا در مسكو به سر آورده بود . توسط اين مترجم ، ما موفق شديم حرفهاى يكديگر را بفهميم و خود مىتوانيد حدس بزنيد پس از اينكه قصد و غرض او را با خود يكسان يافتم ، چقدر خرم و شادمان شدم . او تمام جريان ماوقع را برايم تعريف كرد و من نيز نقشهء خود را به اطلاعش رسانيدم و قرار گذاشتيم هر كارى باشد ، ضمن توافق با يكديگر انجام دهيم و من به محض فراهم شدن فرصت ، با نزديكان شاه يا در صورت امكان با خود او موضوع را در ميان بگذارم .
--> ( 1 ) . اسفندياربيگ ، معروف به انيس ، از نديمان خاص شاه بود . رجوع شود به جلد دوم زندگى شاهعباس ، تأليف استاد فلسفى ، صفحهء 222 . - م .