پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
158
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
محبت اين شاهزادهء گرجى كه نمىدانم به چه علت تركها و ايرانيان ، او و سرزمينش را باشآچوق به معنى سربرهنه مىنامند - ولى خود گرجىها به او امير ايمرتى خطاب مىكنند - قرار گرفتند . امير پس از اينكه به قصد آنان واقف شد ، توصيه كرد فقط يك نفر اين مأموريت را انجام دهد و قول داد شخصا نامهاى براى شاه همراه او كند . به اين ترتيب 39 نفر بقيه ، در باشآچوق باقى ماندند و يك نفر روانهء دربار شاه شد . اين شخص كه به نام استفانو « 1 » خوانده مىشد و از كاتوليكهاى لهستان بود ، علاوه بر زبان لهستانى به يكى از زبانهاى ديگر اسلاو نيز آشنايى داشت . وى نخست به تفليس ، كه بگرات ميرزا امير آن است ، وارد شد « 2 » . بگرات ميرزا كه از طايفهء گرجىهاست ، ولى به مذهب اسلام گرويده ، اكنون تحت حمايت شاه ايران است . پدر بگرات ميرزا مذهب مسيحيت را انكار كرد و به كمك شاه ايران تخت و تاج را از چنگ وارث اصلى آن ، كه مسيحى است و اكنون به عنوان زندانى در ايران به سر مىبرد ، بيرون آورد . شاهزاده گرجى به بگرات ميرزا نامهاى در مورد اين قزاق و قصد و غرض او نوشته و توصيه كرده بود كه او نيز گزارش موافقى در اين باره به دربار ايران بفرستد . علت اينكه وى مستقيما به شاه نامه ننوشت ، به نظر من اين است كه باشآچوق گرچه ظاهرا با ايران داراى روابط صميمانه است ، ولى در باطن چنين نيست ؛ زيرا تهمورسخان ، شاهزاده گرجى ، حاكم ايالت كاختى و سرزمينهاى ديگر ، يعنى قسمتهايى از ايبريا و آلبانيا ، خويش و قوم او است و به علت اختلافاتى كه بروز كرده و من بعدا به آن خواهم پرداخت ، تهمورسخان سخت مورد غضب شاه قرار گرفته و مدتهاست نبرد بىرحمانهاى ميان آنان جريان دارد « 3 » . به هر حال ، بگرات ميرزا از تفليس استفانوى قزاق را با نامهاى ، كه طى آن مفصلا جريان امر توضيح داده شده بود ، به همراه عدهاى از افراد خود ، به دربار شاه فرستاد . اين قزاق ، همانطور كه فوقا بدان اشاره كردم ، مدتى بعد از من به فرحآباد رسيد و تاريخ ورود او تقريبا مقارن با نيمهء ماه مارس مىشد . شاه كه توسط نامه بگرات ميرزا از جريان اطلاع حاصل كرده بود ، از او به خوبى
--> ( 1 ) . Stefano ( 2 ) . بگرات ميرزا سلطان كارتلى كه از سال 1614 تا 1619 ميلادى در آن سرزمين حكومت كرد . - م . ( 3 ) . تهمورسخان ، پسر داويدخان ، امير گرجستان كاختى بود كه در اواخر شوال 1014 از طرف شاهعباس به اميرى آن ولايت منصوب شد ، ولى اختلافات بعدى او با شاه موجب برخوردهاى شديدى ميان آنان شد . نويسنده شرح ماجرا را بعدا بيان مىكند . - م .