پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
146
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
هواى فرحآباد به نظر من تا حد زيادى به هواى رم شباهت دارد . رطوبت و مه و بارانهاى زمستانى در اينجا نيز هست و حرارت و برودت نيز به همان اندازه است و اين مطلب زياد تعجبى ندارد ؛ زيرا اگر اشتباه نكنم طول جغرافيايى اين دو نقطه نسبت به قطب شمال يكى است . جنس زمين اين دو منطقه نيز تقريبا يكسان و هر دو حاصلخيز و در عين حال باتلاقى است ، بهعلاوه موقعيت اين دو شهر از نظر رودخانهاى كه از وسط آنها مىگذرد و نزديكى به دريا شبيه است ، با اين تفاوت كه دريا در جنوب رم واقع شده و رودخانهء آن از سمت شمال به جنوب جارى است ؛ در حالى كه در فرحآباد وضع برعكس است و علاوه بر اينكه دريا در شمال آن واقع شده مسير رودخانه نيز از جنوب به شمال است « 1 » . ورود من به فرحآباد از قسمت غربى رودخانه انجام شد ، ولى خانهاى كه براى من در نظر گرفتند در قسمت شرقى رودخانه واقع شده بود و به همين مناسبت به سمت ديگر آب رفتم . با وجودى كه اين خانه يكى از بهترين ساختمانهاى شهر است ، ولى من كه نسبتا داراى قامت كوتاهى هستم ، موقعى كه روى زمين مىايستم ، قادرم با دست سقف اتاقها را لمس كنم « 2 » . روز بعد از ورودم ، يعنى پنجشنبه پانزدهم فوريه ، اولين عملى كه انجام دادم اين بود كه خود را به دريا رسانيدم و لازم به توضيح نيست كه يك دريانورد قديمى ، از ديدن منظرهء درياچه شور و شعفى در خود حس مىكند . براى اين كار در زير خانهء خود قايقى گرفتم كه از نوع قايقهاى معمولى نبود و تجهيزات بهترى داشت و با وجود اين ، پاروها و سكان نامتعادل آن ، وضع اسفانگيزى داشتند . بهطور كلى اگر باد مدد نكند - بايد گفت كه مدد باد نيز به علت فرسودگى بادبان و وصلههاى متعدد آن زياد مؤثر نيست - اين قايقها از جاى خود نمىتوانند به آسانى حركت كنند . از نقشه و قطبنما در اين جا اصلا خبرى نيست ، ولى قايقرانان در اثر تجربه نقاط مختلف را مىشناسند و مىدانند كجا دريا كمعمق مىشود . چقدر ميل داشتم در اينجا داراى دستگاه قطبنما و يك قايق مجهز بودم تا مىتوانستم طول جغرافيايى محل را اندازه بگيرم و نقشهء تمام اين دريا را كه تصور نمىكنم در اروپا هم موجود باشد تهيه كنم ، ولى افسوس كه اينها آرزويى بيش نيست . به هر حال ، با اين قايق كهنه و خراب ، كه كف آن از قالى پوشيده شده بود ، عازم دريا شدم و
--> ( 1 ) . اين شباهت موجب مىشود كه نويسنده سلسله اشعارى به نام « نامههاى ماهىگير » بسرايد و مطالبى در اين مورد مىنويسد كه از ترجمهء آن خوددارى شد . - م . ( 2 ) . در اينجا نويسنده باز خاطراتى را نقل مىكند كه ترجمهء آن ضرورى به نظر نرسيد . - م .