پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
123
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
اسب مىرسد و تمام لباسهاى ما به علت گل و لاى و نمك كثيف و آلوده شده بود . سستى زمين به اندازهاى است كه راهپيمايى با زحمت هرچه تمامتر انجام مىگيرد و اگر كسى مختصر غفلتى كند و از جاده دور شود در دريايى از گل و نمك فرو مىرود كه خروج از آن با اشكال فراوان صورت مىگيرد و غالبا به اين طريق نه تنها آدم و اسب از بين رفته ، بلكه به كرات شتر نيز كه حيوان بزرگى است در گل و لاى مدفون شده است و براى اجتناب از اين خطر در فواصل مختلف سنگهاى سياهى براى نشان دادن جاده كار گذاشتهاند . من كه تاكنون در تمام مسافرتهايم با بخت مساعد روبرو بودهام ، اين مرتبه نيز طالعم مدد كرد و چون در اين طرفها زمستان خشكى بود ، در راه با باران مصادف نشديم و در نتيجه زمين جاده زير پاى ما سخت و عبور از روى آن سهل بود و بهعلاوه وجود زمستان به ما از اين جهت كمك كرد كه با گرماى كوير برخورد نكرديم . نمك زمين را چشيدم و ملاحظه كردم براى خوردن مناسب است ؛ ولى ايرانيان از آن استفاده نمىكنند و نمك خوراكى خود را از كوههاى نمك استخراج مىكنند كه خداوند در اين سرزمين قرار داده است و در غير اين صورت ، چون ايران از هر طرف به دريا دور است ، استخراج نمك دريا براى آنان اشكالات فراوانى ايجاد مىكرد . در وسط اين دشت بىكران نمك يك قطعه زمين با خاك خوب و خشك پيدا كرديم ، زيرا در سفرى كه شاه با پاى پياده به قصد زيارت يكى از مقابر مقدس واقع در خراسان به آن ايالت مىرفته است ، چون نمىتوانسته تمام پنج فرسنگ كوير را در اين قسمت در يك روز بپيمايد ، دستور داده است از جاى ديگر خاك بياورند و در آنجا قرار دهند ، تا او بتواند شب را در روى آن استراحت كند و از آن به بعد اين قطعه زمين در زمستان مورد استفادهء كاروانها قرار مىگيرد . ما تمام آن روز را در روى نمكزار راهپيمايى كرديم ، ولى شب نتوانستيم خود را به مأمنى برسانيم ، زيرا هيچ آبادى در اين حوالى نيست ؛ منتهى چون زمين سفيد پرنمك به پايان رسيد و ضمنا آب و آذوقه و چوب براى روشن كردن آتش و آشپزى همراه داشتيم با فرارسيدن شب در بيابان اطراق كرديم و خانم معانى اظهار داشت مايل نيست زير چادر در تختروان بخوابد و ترجيح مىدهد در زير آسمان صاف پرستاره نزد من استراحت كند و در نتيجه لحافهاى پرپنبه را به دور خود پيچيديم و كلاه پوستى را به رسم ايرانيان بر سر گذاشتيم و به اين ترتيب شب را به سر آورديم . چهارشنبه كه آخرين روز ماه ژانويه بود ، پنج الى شش فرسنگ در تپه و ماهور راه پيموديم و شب در كاروانسرايى به نام سياهكوه بار افكنديم و اين محل به مناسبت تپهاى كه از دور سياه