پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

122

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

وصف لباس ايرانيان مرا از قصد اصلى خود كه شرح سفر است به دور انداخت ، ولى تصديق مىفرماييد كه منحصرا اكتفا به ذكر وقايع موجب ملال خاطر مىشود « 1 » . غروب يكشنبه 28 ژانويه از كاشان خارج شديم و چون طبق معمول ، مرحلهء اول مسافرت كوتاه است ، ما هم زياد طى طريق نكرديم و شب را در بيدگل به سر آورديم . دوشنبه صبح زود شروع به حركت كرديم ، زيرا محلى كه بتوان شب در آنجا بيتوته كرد جاى دورى واقع شده بود . اطراف ما را صحراى لم‌يزرعى فراگرفته بود و پاى حيوانات تا زانو در شن فرو مىرفت . در اين صحرا آب پيدا نمىشود و يا اگر پيدا شود فوق‌العاده شور است ، ولى ما خوشبختانه قبلا به حد كفايت ، آب با خود برداشته بوديم و در نتيجه توانستيم در اين شوره‌زار هفت فرسنگ راه بپيماييم . با وجود اين ، چون موفق نشديم به موقع خود را به يك آبادى برسانيم ( زيرا در اينجا احدى نمىتواند زندگى كند ) در يكى از دو كاروان‌سرايى كه به قصد پناه دادن مسافرانى از قبيل ما ساخته شده و نام آن دست كند « 2 » بود بيتوته كرديم . روز سه‌شنبه ، شش فرسنگ در كويرى راه رفتيم كه با كمال تعجب بايد گفت هيچ كدام از جغرافىنويسان ما اسمى از آن نبرده‌اند . تمام زمين كوير هموار و سفيد و مملو از نمك خالص بود و گرچه در ابتداى آن به چند بوتهء خار برخورد كرده بوديم كه رنگ زرد و طعم شور داشتند ( متأسفانه امكان ارسال نمونه‌هاى آن براى شما وجود نداشت ، زيرا از همه جا به دور بودم ) ، ولى در داخل كوير حتى اين چند بوته خار هم به چشم نمىخورد . تابستان در اين زمين خشك گرماى طاقت‌فرسايى حكم‌فرماست و به همين جهت مسافران بايد با سرعت از تنها راهى كه وجود دارد عبور كنند . در زمستان زمين كوير پر از آب باران است كه به علت وجود نمك سفيد مىشود و اين آب آنقدر زياد است كه گاه‌گاه تا شكم

--> ( 1 ) . در اينجا نويسنده توضيح مىدهد كه مجبور بوده است اين جزئيات را شرح دهد زيرا نقاش ، ديگر او را همراهى نمىكند و در حالى كه حتى تصوير بانو معانى در لباس اهالى بين‌النهرين هنوز تمام نشده بود ، آنها را ترك كرد . - م . ( 2 ) . نويسنده اين نام را در متن ، عوضى ذكر مىكند . به‌طور كلى پيترو دلاواله هميشه سعى كرده است با كمال دقت نام محل‌هايى را كه از آن‌ها رد مىشده ذكر كند و همان‌طور كه خودش نيز مىنويسد ، اين نام‌ها را از چندين نفر مىپرسيده ، منتهى چون كسانى كه اسامى را به او مىگفته‌اند ، غالبا لهجه‌هاى محلى داشته‌اند و از طرفى وى به شيوه مرسوم در خط ايتاليايى هر كجا لازم بوده ، h و i اضافه كرده و از طرفى در آن زبان ق يا خ كه در غالب اسامى شهرها و آبادىهاى ايران به چشم مىخورد ، وجود ندارد ؛ اين است كه متأسفانه تشخيص نام صحيح محل‌ها كه در حال حاضر غالب آن‌ها نيز از بين رفته‌اند ، كارى بس دشوار است . ولى همه جا سعى شده با مراجعه به كتب قديم و جديد جغرافيايى و نقشه‌هاى مختلف در ترجمهء فارسى ، نام‌هاى صحيح ذكر شود . - م .