پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
107
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
تجملى و راحت علاقهمندند ، با وضعى كه داشتم ، اسباب ناراحتى عظيمى برايم فراهم مىشد . همسرم برعكس از اين جهت باعث زحمت من مىشود كه دائما مرا از راحتى و آسايش منع مىكند و من و خودش را از بسيارى از لذايذ كه ممكن است در كمال سهولت از آن استفاده كنيم ، محروم مىسازد . سليقهء وى در مورد خوردن و آشاميدن شبيه من است . از گرما و سرما وحشتى ندارد و ترجيح مىدهد در زير چادر به سر برد ، تا اينكه در چهارديوارى محبوس باشد . به راحتى تختخواب اهميتى نمىدهد ، و غالبا رواندازها را پنهان مىكند ، تا من لباسهاى خود را از تن در نياورم و صبح زود از جا بلند شوم . هميشه او اولين كسى است كه بيدار مىشود و به سر من و ديگران فرياد مىكشد ، تنبلى را كنار بگذاريم و برخيزيم و روىهمرفته زنى است كه وجودش در سفر و جنگ مزاحم نيست . در اسبسوارى بسيار چالاك است و غالبا در حالى كه سلاح بر دوش دارد ، مانند زنهاى آمازون در كوه و دره ، چهار نعل در جوار من ، اسب مىتازد و مىگويد : معنى زندگى همين است و زنان اينجا و كشور شما - كه من وصف آنها را برايش كردهام - با گردش در خيابانها و تماشاى اجناس مغازهها ، زندگى كسالتآورى را به سر مىبرند . اكنون به حاشيهپردازى خاتمه مىدهم ؛ ولى گاهگاه چنين توضيحاتى را لازم است به اطلاع شما برسانم ؛ زيرا در حقيقت قسمتى از خاطرات سفر را همين چيزها تشكيل مىدهد . روز دوم نمىدانم به چه علت و شايد به جهت توقف زياد شبانه ، فقط توانستيم دو فرسنگ راه برويم و شب را در كاروانسراى نيمه مخروبهاى كه ريك « 1 » ناميده مىشد ، به سر آورديم . من تمام نقاط را بهخصوص نام مىبرم تا خط سيرها در ايران كاملا روشن باشد و بعدا كتابى مانند آنچه ما براى قسمتهاى مختلف اورپا داريم و معمولا آن را كتاب پست مىناميم ، بتوان به چاپ رسانيد . روز سوم تقريبا هشت فرسنگ راه پيموديم ؛ ولى البته بايد بگويم راهپيمايى را يك ساعت قبل از سرزدن آفتاب ، آغاز كرده بوديم . شب به كاروانسرايى رسيديم به نام سردهن كه در وسط بيابان ساخته شده و آبادى كنار آن نيست ؛ منتهى مستحفظ آن ، همه نوع آذوقه و خوراكى در آنجا داشت . من قبلا نيز دربارهء اين قبيل كاروانسراها مطالبى نوشته و ذكر كردهام كه به سبك صومعههاى ما ساخته شدهاند ؛ يعنى در وسط آن ، حياطى است كه دور تا دورش را اتاقهاى متعددى فراگرفته و بدون پرداختن هيچگونه كرايه بهايى ، مىتوان در آن سكنى گزيد و حتى اگر كسى يك سال هم در آنجا بماند ، لازم نيست وجهى از اين بابت بپردازد ؛ منتهى در
--> ( 1 ) . اين ده كه در شمال شرقى اصفهان واقع شده ، اكنون علىآباد يا علىآباد ريك خوانده مىشود . - م .