پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

108

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

كاروان‌سراهاى داخل شهر ، كه داراى اتاق‌هاى مجهز به قفل و كليد است ، و بيشتر براى نگه‌دارى مال‌التجاره مورد استفاده قرار مىگيرد ، فقط مبلغ مختصرى بابت حق حفاظت مطالبه مىكنند ؛ ولى در عين حال بايد بگويم اتاق‌ها به كلى خالى است و هر كس زودتر از راه رسيد ، آنها را اشغال مىكند و هر چقدر بخواهد ، آنجا مىماند و كسى نمىتواند متعرض او شود . از روز چهارم به بعد ، عبور از جلگه به پايان رسيد و پنج فرسنگ در كوه و تپه‌هاى عارى از درخت و سبزه راه رفتيم . اين وضع در تمام خطهء عراق برقرار است و فقط در نقاطى كه مردم زندگى مىكنند ، با آبيارى زياد و تحمل مشقات فراوان ، زمين را قابل كشت كرده‌اند . آن روز بانو معانى و من در يكى از باغ‌هاى شاه ، به نام تاج‌آباد ، كه در يك معبر كوهستانى واقع شده است ، ناهار خورديم . بالاى مدخل باغ يك ساختمان با همان سبك عمارت بالاى سردرب كاخ شاهى اصفهان ، كه قبلا آن را توصيف كرده‌ام ، منتهى خيلى كوچك‌تر و حقيرتر وجود داشت و به اين مناسبت بايد بگويم من تا به حال ، هر كجا خانه‌هاى شاه را ديده‌ام ، همه با هم يكسان بوده‌اند ؛ بدين معنى كه تمامشان داراى اتاق‌هاى كم‌وسعت و متعددى هستند كه درب‌هاى بسيار كوچكى ، آنها را به يكديگر مرتبط مىكند . ديوارها همه‌جا تذهيب شده و مزين به قاب‌هايى است كه رنگهاى زيبا و ظريفى در آن وجود دارد ، منتهى نقاشىها بسيار ناشيانه و عارى از ذوق هنرى است . در باغ ، درخت‌هاى ميوه فراوان وجود دارد ؛ ولى چيزى كه بسيار به آن رونق مىبخشد و من بعدا در همهء خانه‌هاى شاه نيز مشاهده كردم ؛ منظرهء خيابان سنگ‌فرش مستقيمى است ، كه از عمارت تا آخر ديوار باغ ، ادامه دارد و دو طرف آن را درختان سرو فراگرفته‌اند . در وسط خيابان ، نهرى جارى است كه به حوض‌هاى متعدد مىريزد و چون شيب نسبتا تندى دارد ، در اين حوض‌ها فواره‌هايى تعبيه كرده‌اند ، كه آب از آنها جهش مىكند ، و به‌علاوه از كنارهء حوض‌ها نيز ، دائما با صداى فرح‌بخشى سرازير است . بعد از اين‌كه در كنار اين آب ناهار خورديم ، عازم حركت شديم و شب را داخل دهى در خانه‌هاى خصوصى به سر آورديم ؛ زيرا در كاروان‌سرا براى ما جا وجود نداشت و فقط توانستيم حيوانات را آنجا پناه دهيم . روز پنجم پس از پيمودن چهار فرسنگ راه ، شب به دهى به نام ده‌آباد رسيديم كه چند رشته آب از آنجا مىگذشت و به اندازه‌اى ماهى در آنجا وجود داشت ، كه انسان مىتوانست هر چقدر مايل بود از آنها بگيرد و وجود اين همه ماهى حقيقتا باعث تعجب شد . در آنجا نيز در خانهء يكى از اعيان محلى ، كه داراى املاك زيادى بود ، به سر آورديم و او نسبت به ما مهربانى فراوان كرد . روز ششم ، چهار فرسنگ راه رفتيم و تقريبا در سومين فرسنگ