پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

106

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

رسيدگى به وضع كاروان مىپردازد . اگر وقت غذا خوردن بود و كسى در جاده قرار نداشت ، همه با هم همان‌جا غذا مىخوردند ، و الّا به گوشه‌اى مىروند و از روى بارها غذا را برمىدارند و پس از صرف آن ، مجددا رئيس خانواده سوار بر اسب مىشود و اين مرتبه در جلو حرم مىرود تا براى اقامت شبانه ، خانه يا كاروان‌سرايى را در نظر بگيرد ، يا اگر بايد در بيرون بار بيندازد ، جاى چادرها را تعيين كند ، تا شتران از راه برسند . در مسافرت به فرح‌آباد ، چون جاده خلوت بود و كسى نمىتوانست مزاحمتى فراهم آورد ، من راه‌حل ديگرى در نظر گرفتم ؛ به اين معنى كه هر روز ، موقع ظهر ، بانو معانى از تخت روان پياده و سوار بر اسب مىشد و در حالى كه ديگران كماكان به راه خود ادامه مىدادند ، من و او به اتفاق دو نفر از مستخدمان كه وظيفهء حمل غذا و آماده كردن آن و سفره چيدن و غيره را بر عهده داشتند ، در نقطه‌اى دور از جاده ، در كنار چشمه يا جويبار يا زير شاخهء درختان مىنشستيم و غذا را همان‌جا مىخورديم و بعد از استراحت كافى ، دور از جاده با تفنگ به شكار مىپرداختيم و يا گردش مىكرديم و به همين نحو وقت مىگذشت و كسالت راه بر طرف مىشد . بعد از آن ، اگر خانم معانى خسته بود ، مجددا شترها را متوقف مىكرديم و او سوار بر تخت روان مىشد ؛ ولى اين اتفاق به ندرت روى مىداد و وى هميشه ميل داشت تا موقع باراندازى ، مسافرت را سوار بر اسب ، در كنار من ادامه دهد . براى همسرم اسبى در نظر گرفته‌ام كه برايش بسيار مناسب است و نامى كه بر اين اسب آرام و مطيع گذاشته‌اند نيز ، متناسب با اخلاق او است ؛ يعنى « درويش » خوانده مىشود كه در حقيقت معنى بىنوا و فقير را مىدهد و چون اين گونه اشخاص ، بنا به مقتضيات حال و روزگار خود ، افتاده و آرام نيز مىشوند . مىتوان گفت براى اين اسب نام بسيار شايسته‌اى است ، و كسانى كه زندگى خود را وقف امور مذهبى كرده‌اند نيز از طرف مسلمانان درويش ناميده مىشوند « 1 » . بانو معانى به اين حيوان بسيار علاقمند است و غالبا در موقع تيمار كردن او ، حضور به هم مىرساند و به‌طور كلى همسرم به حيوانات علاقهء خاصى دارد ؛ به‌طورى كه حتى در تخت روان او هم چندين سگ و گربه هستند كه باعث آزار مستخدمان را فراهم مىسازند و علاقهء وى به درويش به نحوى است كه با دست خود شيرينى و خوراكى به دهان حيوان مىگذارد و من از اين رفتار او واقعا محظوظ مىشوم ؛ زيرا اگر قرار بود زنى داشتم مانند زنان اروپايى كه به زندگى

--> ( 1 ) . در اينجا نويسنده ، اسب خود را توصيف مىكند كه ترجمهء آن باعث اطالهء كلام مىشد . - م .