پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
102
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
نه فقط به خاطر تقدم و تأخر ، بلكه به قصد مبارزهجويى وارد جنگ و نزاع شوند تا به نحوى در عزاى حسين شركت كرده باشند ؛ زيرا معتقدند اگر كسى در اين روز ضمن دعوايى كشته شود ، يكسر به بهشت خواهد رفت و حتى از اين هم پا فراتر مىگذارند و مىگويند ، در تمام مدت عاشورا اگر مسلمانى بميرد ، بلافاصله با كفش و كلاه رهسپار فردوس برين خواهد شد . روىهمرفته مراسم عزادارى حسين ، همان است كه در مورد على تعريف كردم . منتهى تشريفات مفصلتر و تعداد دستهها زيادتر و عشق به نزاع و جنگ و جدال بيشتر است و منظرهء عدهاى كه با لباس مشكى براق و آراسته به پر و تزئينات ديگر ، چوب و چماق به دست دارند ، واقعا تماشايى است . مانند روز شهادت على ، اين روز در ميدان و محلهاى اصلى ، تقاطع تعداد زيادى از سواران وزير و بزرگان ديگر آمادهاند كه نگذارند دستهها درگير شوند و آنها را از يكديگر دور نگه مىدارند . با اين حال روزى كه خود من سوار بر اسب ناظر بودم ، ديدم اين اقدامات سودمند نشد و جلو قصر شاهى عدهاى با يكديگر به نزاع برخاستند و به همين قياس در خيابانهاى ديگر نيز زد و خوردهايى درگرفت ، كه در نتيجه ، جماعتى با سر و دست شكسته به خانههاى خود رفتند . در نزاعى كه من ناظر آن بودم ، ملاحظه كردم عدهاى كه به خانهء شاه نزديكتر بودند ، موقعى كه مورد حمله قرار مىگرفتند ، طبقها و علمها و ساير وسايل خود را به داخل قصر مىبرند تا از شر دستبرد در امان باشند ؛ زيرا در موقع نزاع رسم است كه اين گونه اشياء از طرف حريف به يغما مىرود و براى دستهاى كه آنها را از دست بدهد ، موجبات ننگ و خجلت عظيمى فراهم شده است . مىگويند شب قبل از قتل ، پيكرهء عمر و عدهاى از دشمنان حسين را آتش مىزنند و به آنان و پيروانشان كه عبارت از تركها و مسلمانان ديگر غير شيعه ، يعنى سنىها باشند ، علنا لعن و نفرين مىكنند ؛ ولى چون اين امر را به چشم نديدهام ، نمىتوانم توصيف كنم . من همانطور كه در نامهء قبلى به اطلاعتان رساندم ، در آن موقع آمادهء حركت به صوب اردوى شاه شده بودم . زحمت من براى تهيهء وسايل مورد نياز كم نبود ؛ زيرا در اين ديار بسيارى از وسايل و لوازمى كه ما با آن آشنا هستيم ، به دست نمىآيد . مثلا مىخواستم براى خانم معانى يك تخت روان بسازم كه در آن راحت بنشيند و از چنگ جعبههاى تابوت مانندى كه بر شتر مىگذارند و زنان بر آن سوار مىشوند ، خلاص شود و چون اين گونه تخت روانها را تا به حال هيچكس در ايران نديده بود و نجار يا استادكار ديگرى نبود كه بتواند آن را بسازد ، لازم شد خود من نمونهاى از آن را با مقوا بسازم و بعدا نيز براى چوببرى و تختهكوبى و تزيينات آن ،