پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
92
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
سرزمينهايى كه مسير من بود ، نوشت ؛ تا همه جا احترامات لازم را به جا آورند روىهمرفته تصور مىكنم سفر خوشى خواهم داشت ؛ فقط چيزى كه در اين سرزمين كم دارم ، وجود يك نفر هموطن است كه بتواند در شادى و غم من شريك باشد . بايد به اطلاعتان برسانم كه نه تنها هيچ ايتاليايى ؛ بلكه حتى هيچ اروپايى در اين ديار با من نيست . قبلا يك نفر از اهالى ونيز را در حلب استخدام كرده بودم و نقاش فلاماند نيز با من بود ؛ ولى از بس هر دو مرا آزار دادند ، خود را از شر آنان خلاص كردم و از اين جهت بايد شكر خدا را به جاى آورم . با خود شرط كردهام در صورتى كه از اهالى رم يا ناپل يك نفر آشنا پيدا نشود ، بهطور كلى از خدمت فرنگىها صرفنظر كنم ؛ زيرا هرچه ناراحتى تا به حال كشيدهام ، فقط براى خاطر دو نفر مذكور بوده است . فعلا همراهان من همه آسيايى هستند و از اين جهت نيز بسيار راضى هستم ؛ زيرا گرچه خشنتر و بىاطلاعتر هستند ؛ ولى اقلا خيالم را ناراحت نمىكنند و اين خود بسيار مهم است . فعلا يك نفر پيرمرد از سرزمين بانو معانى همراه من است كه وظيفهء ايشيكآقاسى حرم « 1 » را انجام مىدهد . چنين مستخدمى در تمام خانهها محترم است ؛ زيرا او كسى است كه وظيفهء رسيدگى به احتياجات داخلى حرم را بر عهده دارد و در حقيقت واسطهء بين زنان حرم و دنياى خارج است و به همين مناسبت ، به مستخدمان ديگر نيز امر و نهى مىكند و به آنان ارشديت دارد . وى حق ورود به اتاق زنان را داراست و ورود مهمانان را اعلام مىكند و روىهمرفته خدماتى را انجام مىدهد كه ديگران چون حق ورود به حرم را ندارند ، نمىتوانند از عهدهء آن برآيند و به اين مناسبت چنين كسى را معمولا از بين معمرين و ريشسفيدان يا خواجگان انتخاب مىكنند . من نيز اين مرد را كه از خانوادهء نسبتا خوبى است ، و سابقا وضع مرفهى داشته ، ولى بعدا در اثر حوادث روزگار و گرفتارىهاى زندگى محتاج شده است ، در همينجا پيدا كردم . يعنى خود وى به ما مراجعه كرد و من تشخيص دادم كه براى اين كار خيلى مناسب است . يك نفر ارمنى مسيحى قابل اطمينان نيز به عنوان قاصد ، در استخدام من است و بهعلاوه سه مستخدم كلدانى دارم كه يكى آشپز و ديگرى كه برادر او است ، مهتر است و نفر سوم كه هنوز مشغول كار نشده ، بعدا وظيفهء ناظر خرج را بر عهده خواهد داشت . « مهتر » كسى است كه اسبها را تيمار مىكند و موقعى كه ارباب سوار بر اسب مىشود ، دهنهء حيوان را مىگيرد و براى اينكه راه را باز كند ، فرياد
--> ( 1 ) . در اينجا پيترو دلاواله لغت نامفهومى را به كار برده كه در اثر شباهت و به مناسبت توضيحات بعدى او مىتوان درك كرد منظور ، همان ايشيكآقاسى حرم است . - م .