پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

93

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

مىزند : پشت ، پشت ! يعنى روى خود را برگردانيد - همان عملى كه در ناپل نيز مرسوم است ؛ منتهى در آنجا مهتر فرياد مىزند : آقايان توجه كنيد . موقعى كه بايد نزد شاه بروم ، يك نفر شاطر نيز استخدام خواهم كرد . شاطر كسى است كه وظيفهء نامه‌رسانى را بر عهده دارد و به‌علاوه جلوى اسب حركت مىكند و كلاه پردارى بر سر و زنگوله‌هايى بر كمر دارد كه در موقع حركت ، صدا مىكنند و مردم با شنيدن آن كنار مىروند . پاهاى اين افراد كاملا برهنه و لباس آنان فقيرانه است و چنان با سرعت مىدوند و به قدرى در روز راه مىروند ، كه اگر بخواهم آن را شرح دهم ، تصور خواهيد كرد افسانه‌پردازى مىكنم . فقط شتربان من مسلمان است ؛ زيرا مسيحيان اين كار را نمىكنند و بقيهء مستخدمان جزء خود را نيز از بين مسيحيان ، به تدريج انتخاب خواهم كرد ، تا كارهاى مربوط به بار كردن شتر و زدن و جمع كردن چادرها و اداره كردن اسب‌ها و غيره را انجام دهند . طبق احتياجات و آداب و رسوم ، فعلا ده - دوازده زن در خانهء من هستند ؛ ولى موقعى كه به مسافرت بروم ، سه الى چهار نفر آنها را بيشتر همراه نخواهم برد ؛ زيرا نمىتوان تعداد به اين زيادى را به اردوگاه برد و حتى شاه نيز در اين گونه مواقع ، به همراه بردن عدهء كمى زن قناعت مىكند و موقعى كه براى لشكركشى عجله دارد ، يا بايد راه معينى را طى كند ، زنان را از راه ديگرى مىفرستد ، تا مانع حركت لشكريان نشوند و محل اقامت آنان را نيز در محلى نزديك اردوگاه ، تعيين مىكند تا حفاظت حرم‌سرا ، زياد موجب بروز اشكالات نشود . شاه ، فعلا در نقطه‌اى مشغول استراحت و تهيهء ساز و برگ است ، تا زمستان بگذرد و گرچه اين محل مشخص نيست ، ولى به نظر مىرسد شهرى به نام فرح‌آباد در كنار درياچه خزر در ايالت مازندران باشد ، كه به تازگى بنا شده است . نام شهر مركب از دو كلمهء فرح و آباد است ، كه اولى عربى و دومى فارسى است و فرح معنى خوشحالى و انبساط خاطر را مىدهد . شاه تمام كوشش خود را براى توسعه و زيبايى اين شهر به كار مىبرد ؛ به‌طورى كه فرح‌آباد ، اكنون اولين شهر اين ايالت شده است . به اين ترتيب ما به كنار درياى خزر خواهيم رفت و من كه از غزه واقع در فلسطين تا به حال يعنى از دو سال به اين طرف آب دريا را رؤيت نكرده‌ام ، از تصور مشاهدهء امواج خروشان و پرشور دريا ، شعف زايدالوصفى حس مىكنم و اگر يك قايق كوچك پيدا كنم ، دو مرتبه به ياد دوران گذشته به ماهىگيرى در دريا خواهم پرداخت « 1 » .

--> ( 1 ) . نويسنده به ياد خاطرات گذشته در همين زمينه مطالبى بيان مىكند و از دوستان شخصى خود نام مىبرد كه ترجمهء آن ضرور به نظر نرسيد .