پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
85
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
نداشته باشد ، زياد در بند حجاب نيستند ، ولى زنان طبقات پايين ، بيشتر اوقات حجاب بر صورت دارند ؛ زيرا آن شأن و منزلت و شهرت را ندارند كه مستور يا مكشوف بودنشان باعث اهميت طرف شود ؛ در صورتى كه زنان طبقات اصيل ، خيلى مقيد به اين اصول هستند و بانو معانى موقعى در جواب اين سؤال من كه چرا روى خود را در مقابل چند نفرى كه از نزديكان ما بودند ، پوشانيده است ، تقريبا با حال خشم ، به زبان تركى جواب داد : « مگر آنان چه كسانى هستند كه من در مقابلشان حجاب از چهره برگيرم » . در مقابل اين سخنان ، سكوت كردم ؛ زيرا در غير اين صورت ممكن بود بگويد ، اگر زمانى به اتفاق يكديگر به يك كشور مسيحى برويم ، به ميل من رفتار خواهد كرد و قوانين آنجا را محترم خواهد شمرد ؛ ولى در كشورهاى مشرقزمين ، بهتر است دخالتى در كارهايش نكنم ؛ زيرا رسوم محل را بهتر از من مىداند . به هر حال از آنچه پيشتر گفتم ، شما مىتوانيد قياس كنيد كه پوشانيدن صورت در كشورهاى شرقى يعنى امرى كه آنقدر براى آن اهميت قائل هستند ، منحصرا به خاطر عفت و تقوى نيست ، بلكه آداب و تشريفات نيز در آن نقش مهمى دارند « 1 » . مىخواستم با چند شعر تركى به اين نامه ، كه خيلى طولانى شد ، خاتمه دهم ، ولى در مدت چند روزى كه به نوشتن نامه اشتغال داشتم مسائلى اتفاق افتاد كه نمىتوانم به سكوت برگزار كنم . اولا با يكى از هندىهاى بتپرست به نام « دانا » كه تاجر معتبرى است و با ما دوستى دارد ، مباحثهاى داشتم . اين تاجر كه وسايل مورد نياز سفر مرا تهيه كرده و هنوز نيز به اين كار ادامه مىدهد ، به من گفت از بين تمام بتهاى آنان ، فقط ده عدد هستند كه عنوان خدايى دارند و مورد پرستش واقعى مردم هستند . من به او جواب دادم ؛ چطور ممكن است ده خدا را پرستش كرد ، در حالى كه فقط يك خدا كه خالق زمين و آسمان و نامرئى است ، بيشتر وجود ندارد . دانا در جواب گفت : هندىها معترف هستند خدا يكى است ، منتهى همانطور كه عيسويان مىگويند ، زمانى به صورت بشر به روى زمين آمد و متولد شد و زندگى كرد و مرد . آنان معتقدند ده بار اين امر اتفاق افتاد و خدا هر بار به صورت انسانى در روى زمين ظاهر شد ؛ اولين بار ، خدا به صورت رامو « 2 » خود را نشان داد و بعد به ترتيب به صورت افراد ديگر ، تا نوبت به كروشن رسيد كه از همه
--> ( 1 ) . در اينجا نويسنده اشاره به جواب نامهء خويش كه از طرف مخاطبش ارسال شده بود ، مىكند و طى آن به مسائل ديگرى به غير از شرح مسافرت مىپردازد كه از ترجمهء آنها خوددارى شد . - م . ( 2 ) . نويسنده در اينجا نام اين خدا را رامو ( Ramo ) مىنويسد و مسلما منظور همان « راما » يكى از خدايان معروف هندى است كه به عقيده آنان يكى از تجليات ويشنو است .