آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
77
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
بچههاى خود گفت كه تار مويى از اسب را به يك شكير « 1 » يا حلقه انگشترى ( چيزى كه آنها براى تيراندازى به كار مىبرند و تقريبا هميشه بر انگشت شست خود دارند ) بسته و نگه دارد ، خان توانست دوباره ايستاده از فاصله شش قدمى با تير تار موى اسب را به دو نيم كند . او دستور داد سيبى را به سوى آسمان پرتاب كنند و توانست در بازگشت با تفنگ سيب را هدف قرار دهد . پس از آنكه خان مدت شش ساعت از ما به خوبى پذيرائى كرد دوباره به همراه او سواره به شهر بازگشتيم . در مراجعت به ميدان وسيعى كه اسبهايشان را در اينجا براى سوارى تربيت مىكنند رسيديم . به ما نشان دادند كه چگونه اسبها را براى دويدن به شيوه چهار نعل عادت مىدهند ( زيرا ايرانىها از ساير تمرينات براى تربيت اسب آگاهى ندارند ) و نيز چه روشهايى را هنگام مصاف با دشمن در جنگهاى سواره مىآموزند . از جمله آنها يك روش ديدنى بود كه يكى از سواران بازوبين از پى چند سوار ديگرى چهار نعل مىراند ، از آنجا كه آنان از فاصله دور با سرعتى كه داشتند نمىتوانستند چوبدستىهاى خود را كه تنها سلاحشان در برابر زوبين حريف بود به بدن وى آشنا سازند ، بنابراين به كمك اسب و با حركتى سريع مسير خود را تغيير دادند و زوبين را از چنگ تعقيب كننده به درآوردند و به سوى او پرتاب كردند . تمام آنها از اين فن آگاه بودند و خان نيز كه از اين تمرين بسيار راضى بود ، به عنوان جايزه يك رأس اسب عربى زيبا را به مير آخور اهدا كرد . سوم مارس ايرانىها روزى را آغاز مىكنند آن را چهارشنبهسورى « 2 » يعنى
--> ( 1 ) - Schekir - به اين انگشترى زهكش مىگويند . با توجه به اينكه الئاريوس همهجا « گ » فارسى را « K » آورده است احتمال دارد كه اين واژه با « زهگير » يكى باشد . چند جا نيز « ك » فارسى را « G » ذكر كرده است - م . ( 2 ) - اصل : Tzarschembe Sur