آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
71
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
مجيد بسيار خوش خطى در دست داشت و اجازه داد كه من آن را ورق بزنم . لحظهء بعد بالاخره قرآن را از دستم گرفت و پس از بوسيدن آغاز اولين آيه ؛ آن را به طرفم دراز كرد و خواست تا من نيز قرآن را ببوسم ، ولى من شجرهنامهء خود را كه در آن نام اعليحضرت دوك هلشتاين نيز ثبت بود و در برابر خود داشتم ، برداشتم و درفش دربار شاهزاده و ولينعمت خويش را بوسيدم و گفتم كه من اين كتاب را مىشناسم و كتاب شما براى من شناخته شده نيست . آنها خنديدند و از كردار من خوشنود شدند . ميان آنان يك اخترشناس عرب بنام خليل منجم « 1 » اهل حجاز « 2 » نزديك مكه « 3 » ديده مىشد . او مردى شصت و پنج ساله مىنمود ، رياضيات و حساب اقليدس را به زبان عربى براى چند تن از حاضران تدريس مىكرد . هنگامى كه من از شكلهاى كشيده به موضوع درس پىبردم ، به زبان فارسى كه هنوز به آن تسلط نداشتم دربارهء چند شكل و فرمول توضيح دادم . پيرمرد بسيار خوشحال شد و از سينه خود اسطرلاب مسين كوچكى درآورد و پرسيد آيا من از آن چيزى مىدانم ؟ هنگامى كه چند حركت با اسطرلاب انجام دادم و گفتم كه نظير آن را دارم ، پيرمرد كنجكاو شد كه آن را ببيند ، از اينرو به محل اقامت خود بازگشتم و كره و اسطرلاب را همراه آوردم ، همگى از ديدن وسايل من تعجب كردند و وقتى كه فهميدند شخصا اسطرلاب را ساختهام منجم پير از من خواست تا به او نشان دهم كه چگونه توانستهام تا اين اندازه دقيق و خوب همه چيز را بر روى آن حك كنم ، زيرا اسطرلاب آنها از نظر مقطع دايره و تقسيمبندى درجات ظريف ساخته نشده بود . وقتى كه من امتيازات اسطرلاب خود را برشمردم و به او ياد دادم كه چگونه ظريف كار كند و درجهبندى صحيح را انجام دهد ، او نمىدانست كه براى جلب رضايت و و خوشآمد من چه بايد بكند . او بيشتر اوقات به اقامتگاه من مىآمد تا مرا ببيند ،
--> ( 1 ) - Chalil Minatzim ( 2 ) - Hedzas ( 3 ) - Mekka