آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
70
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
چون بر آن شديم تا از آن بنا با دقت بيشترى ديدار كنيم ، شخصى كه او را مدرس « 1 » مىناميدند و در محوطهيى باز مشغول تدريس بود ، ما را به سوى خود خواند و هنگامى كه عصاى مرا كه از نى خيزران ايرانى بود ديد و واژه اللّه « 2 » را كه عربى و و تكيه كلام آنهاست در ميان كلماتى كه با سوزاندن روى چوبدستى خود نقش كرده بودم بازشناخت و ظاهرا آن را پسنديد و خواهش كرد عصا را به او ببخشم و در عوض روز ديگر چوبدستى بهترى براى من فراهم كند ، من خوددارى كردم و او كلمه اللّه را كه تمثيلى از هستى از روى عصا كاملا تراشيد و تراشههاى آن را در كاغذى پيچيد و سپس گفت : « پسنديده نيست كه انسان نام خدا را بر چوبدستى كه با ناپاكى تماس دارد نقش كند » روز بعد دوباره به مدرسه رفتيم و اين بار من كرهاى را كه صور افلاكى برآن كشيده شده و قطرش هشت زول بود با خود همراه داشتم و همين موضوع سبب شد كه مرا بهتر بپذيرند . زيرا مدرسين با خشنودى فهميدند كه دانش ستارهشناسى نزد ما آلمانىها نيز اعتبار دارد ، مخصوصا وجود كره ياد شده كه نظير آن در ايران كمتر پيدا مىشود توجه آنان را بيشتر جلب كرد ، زيرا مىبايست با كمك اسطرلاب شاگردان خود را آموزش دهند . آنها كره را در دست گرفتند و با استفاده از اشكال منقوش بر آن نام عربى آنها به خصوص صور دوازدهگانهء حيوانات را يكى پس از ديگرى برشمردند . همان روز به مسجدى كه از محل اقامتم چندان دور نبود نيز سرزدم تا پى ببرم به چه ترتيب و چگونه به جوانان و دانشآموزان خود تعليم مىدهند . پسر بچهها دور تا دور كنار ديوار ، و ملا « 3 » و چند تن بزرگسال ديگر در ميانه نشسته بودند . آنها وقتى كه مرا ديدند خواهش كردند كه نزديكتر بروم و نزدشان بنشينم . ملا قرآن
--> ( 1 ) - Mederis ( 2 ) - Allah ( 3 ) - Molla