آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

69

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

مأموريت و نيز توقف طولانى خود را در شماخى جويا شويم . پس از دادن هديه و انعام او محرمانه به ما گفت : « برادر خان كه توپچى شاه بود به سبب تخلف به تازگى سرش را قطع كرده‌اند و براساس سنت ايرانى تمام اعضاى خانواده او نيز مغضوب شده‌اند و از اين جهت هيچكس جرأت نداشت كه نامه خان را بدون آگاهى از محتواى آن به شاه تقديم كند ، تا اينكه پس از گذشت يك ماه ، مهتر « 1 » يا مستخدم خصوصى شاه جرأت كرد و نامه را جلوى پاى شاه نهاد . شخص شاه به اين نامه جواب نداد ، بلكه يكى از درباريان اقدام به اين كار كرد . ضمنا همين شخص جواب جداگانه به خان را چندان ضرورى نمىدانست و دستورهايى را كه براى سلطان دربند قبلا صادر شده بود و خان متن آن را دستور داد براى ما قرائت كنند كافى مىپنداشت . شاه ضمنا دستور داده بود كه چنانچه آلمانىها به نحوى مورد بدرفتارى مقامات ايرانى قرار گيرند ، سلطان و يا خان در مقابل چشمان آنان به شمشير كشيده خواهند شد » با توجه به آنچه كه گذشت ما مجبور بوديم هنوز مدتى با ناراحتى در آنجا بمانيم تا مأمورى را كه خان به تازگى اعزام كرده بود ، بازگردد . پنجم فوريه من به اتفاق چند از همراهان خود براى ديدن بنايى كه بسيار عالى ساخته شده و شبيه كالج فلاسفه بود رفتم . اين بنا كه نزديك بازار « 2 » قرار داشت از تعداد زيادى راهرو و اتاق تشكيل شده بود . وقتى كه در مكان‌هاى مختلف آنجا بزرگسالان و نيز تعدادى كودك را ديديم كه كتاب در دست نشسته بودند و يا قدم مىزدند پرسيديم كه اين كجاست ؟ به ما گفتند اين‌جا مدرسه « 3 » است ، چيزى شبيه دبستان يا آكادمى است كه در سراسر ايران وجود دارد .

--> ( 1 ) - Mehter - درباره وظايف و تكاليف اين شخص در پانويس‌هاى بعدى شرح داده خواهد شد - م . ( 2 ) - Basar ( 3 ) - Madresa