آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

48

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

بيست و يكم دسامبر مهماندارى از دربند وارد شدند ، آن‌ها همراه خود چهل نفر شتر و سى گارى كه با گاو كشيده مىشد و هشتاد رأس اسب آورده بودند . بار و اثاثه را بر گارىها و حيوانات باركش سوار كردند و با تعداد كمى خدمه جلوتر از ما محل را ترك گفتند . وقتى كه سفرا با افراد باقىمانده خواستند به دنبال وسايل آشپزخانه و رختخواب‌ها حركت كنند ، براى نود و چهار نفر به زحمت شصت رأس اسب باقى مانده بود . مهماندار به سر شاه خود سوگند خورد كه براى او امكان ندارد بتواند ظرف مدتى كوتاه اسب‌هاى ديگرى مهيا كند . تهيهء اسب در حيطهء امكانات سلطان دربند بود كه ما او را با خود دشمن كرده بوديم و از اين راه توانست خصومت خود را به ما نشان دهد . ما نمىخواستيم بيش از اين وقت را بكشيم ، پس مىبايستى هر چه زودتر سفر خود را آغاز مىكرديم و زمانى كه به حوزه حكومت خان شماخى وارد مىشديم او مىتوانست كمبودهاى ما را بر طرف كند . با توجه به اين موضوع روز بيست و دوم دسامبر نيازآباد را كه مدت پنج هفته در آنجا اقامت كرده بوديم ترك گفتيم . در اين سفر مىبايست جوانان بر ترك اسب ديگران سوار شوند و نوكرها ، سربازان و نگهبانان و ديگر همراهان عادى پياده راه بپيمايند . مسافرت ما ، راه‌پيمائى در طول ساحل ايران بود و شب به دهكده « مورودوو » « 1 » در منطقه شماخى رسيديم . كشاورزان اينجا نيز مانند تاتارهاى نزديك هشتر خان « 2 » در خانه‌هاى نامناسب و دايره شكلى كه از علف و پوشال و تركه‌هاى نازك بهم بافته زندگى مىكردند . اين خانه‌ها را اطاق « 3 » مىناميدند . « مورودوو » به زبان تركى باتلاق معنا مىدهد زيرا دور تا دور و نزديك اين

--> ( 1 ) - در اصل Morodow با توجه به شرحى كه نويسنده داده است بايد همان « مرداب » باشد - م . ( 2 ) - Astrachan ( 3 ) - Ottak