آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

372

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

هموار و چراگاهى مناسب ديده مىشد . شهر حصار نداشت و كاملا باز بود تعداد خانه‌ها به يك هزار مىرسيد كه به شيوه معمارى ايرانيان ولى به‌هرحال بدتر ساخته بودند . از درون صخره‌ها چشمه‌هاى پرآبى كه از كوه جدا مىشد با صدائى خوش به درون شهر جارى بود . بالاترين مقام حكومتى شهر تركو و اطراف آن مردى سى و هشت ساله به نام سورخو « 1 » خان بود . تاتارهاى تركو جسارت و دليرى اهالى ده بونياك را نداشتند و زنان آنجا داراى رفتارى مهربان‌تر بودند ، زنان و دوشيزگان بدون حجاب و خجالت در ملاء عام آشكار مىشدند . دوشيزگان موى سر خود را به چهل گيسو بافته و بر شانه انداخته بودند و از اينكه ما گيسوان آنان را لمس مىكرديم و مىشمرديم خوشحال مىشدند . پس از رسيدن به شهر و آگاهى از رفتار دوستانه خان و اينكه مايل است به ما كمك كند ، دريافتيم كه اكنون تمام خطرات را پشت سر گذاشته‌ايم و مىتوانيم زير چتر حمايت اين ميرزا آزادانه و مطمئن به اينطرف و آنطرف برويم ، ولى هيچ‌كجا مانند اينجا خود را در وضع خطرناك نديديم ، زيرا تمام اوقات پنج هفته‌اى را كه بين تاتارها به سر برديم هر روز جز غارت ، دزدى ، جنايت و كشت و كشتار چيز ديگر نشنيديم و اين خطرات ما را نيز تهديد مىكرد . به مهماندار ايرانى خود وعده انعام داده بوديم كه تا تركى و از آنجا تا مرز روسيه همراه ما باشد يا اينكه فقط شترها را در اختيار ما بگذارد ، زيرا در اينجا تهيه گارى دشوارتر است ، اما مهماندار گفت : « دستور دارد تا همين جا همراه ما باشد و در غير اين صورت ، تخطى از فرمان به قيمت جان او تمام خواهد شد ، ضمنا گاريچىها نيز مايل نيستند بيش از اين بين تاتارها به‌سر برند » ، البته معلوم بود كه مهماندار آنان را وادار به چنين عكس العملى كرده است ، مهماندار با گاريچىها همانشب بدون خداحافظى ما را ترك كرد ، و ما نيز به

--> ( 1 ) - اصل : Khan Surchow اين شخص بايد « سرخاى خان ، شمخال حاكم داعستان » باشد . به صفحه 108 كتاب اسناد و مكاتبات سياسى ايران رجوع فرمايند - م