آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
373
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
اين موضوع اصلا اهميتى نداديم . ماجراى ديگرى نيز در اينجا پيش آمد ، به اين ترتيب كه حدود ظهر دو زن جوان تاتار كه مىخواستند به ما شير بفروشند آمدند و گفتند كه والدين آنها اهل روسيه و خود مسيحى هستند و تاتارها آنان را دزديدهاند و همسر خود كردهاند ، آنها در حالى كه گريه و شيون مىكردند به ما گفتند كه تاتارها به سبب اينكه ما نيز مسيحى هستيم تصميمات بدى درباره ما گرفتهاند . آنها مىخواستند محرمانه به ما خبر دهند كه مراقب خود باشيم زيرا شايع شده است كه ما اموال گرانبها يا گنجينهاى بزرگ همراه خود داريم و از سرزمين اوسمى و بونياك بدون دادن حقوق گمركى گذشتهايم . ديروز از طرف اوسمى و بونياك دو فرستاده نزد سورخو خان آمدهاند . يك نفر نيز از طرف شمخال به اينجا وارد شده است و اين افراد در نظر دارند با تمام قوا به ما حمله كنند ، افراد سالخورده را بكشند و جوانان را اسيركننده به اين اميد كه به غنائم گرانبها دست يابند . همراهان ما عليه زنان برخاستند زيرا به آنها اطمينان چندانى نداشتند و به اظهارات آنان اهميت ندادند ، با اين همه تا حدى نگران شديم ؛ پس چهار روز ديگر در تركو مانديم و اميدى نداشتيم كه بتوانيم به زودى از آنجا خارج شويم . پس از آگاهى از خبرى كه زنان به ما دادند ، خود ديديم كه چهل نفر از اهالى بونياك سوار بر اسب از كوه به سوى تركو سرازير شدند و چند قاصد اين طرف و آن طرف در جنبوجوش بودند . سفرا اعضاى مهم كميته را در مقابل قرارگاه به هم خواندند و خطرى كه ما را تهديد مىكرد متذكر شدند و خواستند كه ما نيز عقيدهء خود را در اينباره ابراز كنيم . هر كس چيزى گفت و بالاخره به اين نتيجه رسيديم كه بهتر است در مقابل بربرها رفتارى ملايم و معتدل نشان دهيم تا خشونت و دشمنى ؛ ولى از آنجا كه موضوع بيش از اندازه جدى بود بايد از خدا مىخواستيم كه ما را مورد مرحمت خويش قرار دهد ، يكديگر را به دل قوى داشتن و ايستادگى تشويق مىكرديم و معتقد بوديم چنانچه برخوردى پيش آمد با تمام نيرو بجنگيم و كشته شويم و زير