آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

356

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

قرار دارد . خان تفنگ از دوش برمىدارد ، لباس روى خود را از تن بيرون مىآورد ، دستار از سر باز مىكند و به سوى فرستاده شاه روان مىشود . اگر مورد مرحمت واقع شده باشد ، خلعت همراه با نامه‌ئى شفقت‌آميز به او داده مىشود كه در اين حالت خان يقه خلعت را مىبوسد و به پيشانى مىنهد ولى چنانچه مراتب عدم رضايت شاه از خان بايد ابلاغ شود در اين حال حكم كتبى اعلام از درون بقچه بيرون آورده و مهر شاه به وى نشان داده و گفته مىشود كه « شاه ميخواهد كه تو سر خود را براى او بفرستى » خان با ميل و بىچون و چرا تسليم اين فرمان مىشود و سپس حكم فورا و در همانجا اجرا مىشود و نماينده شاه با خان شتابان به دربار بازمىگردد . بنابر آنچه كه گذشت از آنجا كه خوانين نمىدانند شاه چه فرجامى براى آنان در نظر گرفته است و معمولا احتمال مىدهند كه سرشان به باد خواهد رفت ، بنابراين وقتى كه براى ديدن فرستاده شاه از شهر خارج ميشوند از تمام اقوام و نزديكان خود وداع مىكنند . اكنون كه عرب « 1 » خان نيز بايستى براى دريافت مرحمتى شاه آماده شود از سفرا خواست كه آنان نيز در اين مراسم شركت كنند ، سفرا پذيرفتند و با چند تن از همراهان خود با خان رفتند . خان پيش از آنكه سوار بر اسب شود با نوشيدن شراب خود را سرحال آورد و شنگول كرد و چند رأس اسب تميز و زيبا را به عنوان يدك جلوتر فرستاد . او بر اسبى ابلق ، بدون تفنگ و شمشير سوار شد . پانزده نفر نگهبان مسلح به تفنگ جلوى او روان بودند و خان در معيت سفراى ما و كلانتر و قاضى كه همگى رويهم يك هيئت چهارصد نفره را تشكيل مىدادند به سوى باغ شاه كه در نيم مايلى شهر قرار داشت حركت كرد « خان در بين راه چند بار ايستاد و دستور داد شراب را دور بچرخانند و خود به سلامتى سفرا و آرزوى خوشبختى براى آنان نوشيد . چند پسربچه در مقابل او مىرقصيدند ، دو پسر زيبا و جوان خان ،

--> ( 1 ) - Khan Areb