آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

350

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

و تا شهرك كوراب « 1 » ما را همراهى كرد و از ما خواست كه به خانه‌اش وارد شويم . خان در كنار شرابى قوى انار خوشمزه با شيرينىهاى مختلف بر ايمان آورد و از اينكه نمىتوانست غذائى تهيه ببيند پوزش طلبيد و اضافه كرد كه روزه‌دار است و مجاز نيست تا غروب آفتاب چيزى بخورد . پس از آنكه يك ساعت در منزل خان مانديم ما را به اقامتگاه مناسبى هدايت كردند ، خان چند تن از خدمهء خود را براى پذيرائى و خدمت سفرا ، به آنجا فرستاده و آشپزخانه ما را نيز با چهار لاشه خوك وحشى تكميل كرده بود . روز اول فوريه ساعت ده صبح ، در هوايى خوش و زير تابش گرم خورشيد به راه افتاديم ، خان تا يك مايل همراهمان بود و بسيار دوستانه از ما وداع كرد و به كلانتر دستور داد كه از آنجا تا پايان حوزه حكمرانى وى ما را بدرقه كند ، اين كلانتر مردى جوان و خوش‌مشرب بود ، در طول راه با تيراندازى به وسيله كمان و پرتاب نيزه كه مانند ساير ايرانيان در اين كار مهارت داشت ، ما را سرگرم كرد و سبب شادى بسيار شد . پس از طى دو مايل به كناره درياى خزر رسيديم ، جائى كه زمين از طرف شمال و جنوب با بوته‌ها و درختان بلند پوشيده شده بود و از دور مانند دو شاخ به نظر انسان مىرسيد كه به دريا فرورفته باشد . تمام روز در جاده‌ئى ، آن‌چنان نزديك به آب دريا اسب رانديم كه گاهى آب تا زير شكم اسب مىرسيد . چند تن از همراهان ما با اسب به درون آب افتادند . تا يازدهم اين ماه و پايان سرزمين گيلان همواره مسافرتى ناراحت‌كننده داشتيم ، زيرا بيشتر اوقات مىبايست كاملا نزديك به دريا ، از جاده‌اى پر گل و لاى و باتلاقى بگذريم . در اين سفر سه دهاتى كه پياده همراه ما بودند و نيز سه رأس اسب در آب غرق شدند ، شش رأس اسب ديگر هم به سبب خستگى از پاى درآمدند و بين راه ماندند .

--> ( 1 ) - Kurab احتمالا شهر « گوراب » كه در « ويس و رامين » از اين شهر به كرات ياد شده است - م