آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
227
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
امروز مهماندار با اين خبر نزد ما آمد كه قرارست شاه براى مدت هشت روز به كاشان مسافرت كند ، حال اگر آقايان سفرا مايل باشند مىتوانند همراه او بروند و از آنجا مسافرت خود را به آلمان ادامه دهند و يا به اصفهان بازگردند . ما كمكم خود را آماده سفر كرديم و روز دوازدهم مجددا ضيافتى براى وداع ترتيب داديم . پس از صرف غذا مهمانان در ميدان اسب دوانى گرد آمدند . در آنجا يكنفر نمايندهء بازرگانى از اهالى اسپانيا ، كه وليعهد گوا در هندوستان وى را به عنوان نمايندهء خود در ايران تعيين كرده بود ، نيز حضور داشت . اين شخص يك يهودى ثروتمند بود كه بين هندوستان « 1 » و قسطنطنيه به تجارت اشتغال داشت . ترومپت و طبل نواى دلنشينى سرداده بود . چندصد تن ايرانى و مرد و زن ارمنى روى ديوار خانههاى اطراف ميدان نشسته بودند تا اين منظره جالب را تماشا كنند . دو حلقه در ميدان قرار دادند تا هر كس كه مايل باشد سواره از ميان حلقه بگذرد . هر كس كه موفق مىشد بايستى به سلامتيش شراب نوشيد . علاوه بر آن ، به دستور سفير بروگمان براى هر بار رد شدن اسبسوار از حلقه ، به افتخار او يك تير توپ نيز شليك شود . موفقيت سواران و شليك تير توپ آنچنان پىدرپى بود كه پدر ژوزف مترجم دربار اظهار داشت ، چون در قصر دار السلطنه اصفهان صداى شليك توپ شنيده مىشود ، امكان دارد شاه از اين موضوع ناراحت شود و چون مردى سفاك است ، هر چيز بىاهميتى او را غضبناك مىكند . به همين سبب پدر ژوزف تقاضا كرد كه محض خاطر عيسى مسيح ( ع ) كمتر هياهو و شليك كنند ولى بروگمان به خواست پدر ژوزف اعتنائى نكرد و چند لحظهء ديگر به اين بازى ادامه داد . بعدا دريافتيم كه شاه از اين موضوع و حتى موضوعات ديگر آنچنان از بروگمان ناراحت و عصبانى شده بود كه اگر فرستاده شاهزادهى هلشتاين و رئيس هيئت نمايندگى وى نبود ، سرش را از بدن جدا مىكرد . ضمنا شاه به سبب پيشامدى كه شرحش در زير مىآيد نيز
--> ( 1 ) - Goa - بندر مهمى در هندوستان كه زمانى در اختيار پرتقالىها بوده است - م