آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
184
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
طول سفر بارها با خطراتى مواجه شده و از ميان حراميان بدون اينكه زيانى به ما وارد شده باشد گذشته بوديم ، اما در پايتخت شاه كه بايد از امنيت كامل برخوردار باشد ، بزرگترين زيان را چه از نظر نفرات و چه از نظر مادى متحمل گشتيم . پس از اين واقعه به سفير هندوستان دستور خروج دادند و مىبايست ظرف چند روز ايران را ترك گويد . اين فرستاده يك ميرزا يا شاهزاده هندى بود كه از طرف پادشاه هند كه او را مغول بزرگ « 1 » مىناميدند اعزام شده بود . سفير مذكور در شكوه فراوان زندگى مىكرد و معمولا با تخت روان هندى كه در آن انسان بهتر مىتواند بلمد تا اينكه بنشيند ، به اين طرف و آن طرف مىرفت . اين تخت روان كه از ميلههاى بلند پر پيچ و خم آهنين ساخته شده بود توسط چند برده حمل مىشد . او سه سال تمام پس از باريافتن به حضور شاه در اصفهان اقامت داشت و باشكوه و جلال از او پذيرائى كرده بودند . كمى پيش از رسيدن ما به اصفهان شاه سه هزار تومان براى او فرستاده بود ، زيرا براساس ادعاى شخص سفير هند اين مبلغ را خرج كرده بود . او قبل از حركت به هندوستان چند رأس از بهترين اسبهاى ايرانى را خريده ( زيرا گويا در هندوستان اسب خوب يافت نمى - شود ) و جلوتر از خود به هند فرستاده بود . ايرانىها كه اين موضوع را مىدانستند به حاكم هرات « 2 » ( مهمترين راه به هندوستان ) يعنى حسن خان « 3 » مخفيانه اطلاع داده بودند كه نبايد اجازه دهد حتى يك رأس اسب از آنجا عبور كند و چنين هم شد . سفير هند باتوجه به حقوق و امتيازات سفرا و نيز اجازه شاه كه از خريد اسب جلوگيرى نكرده بود ، به حسن خان اعتراض و وى را تهديد كرده بود كه مورد مؤاخذه شاه قرار خواهد گرفت ، ولى حسن خان در پاسخ گفته بود كه اين كار تجارت است و ربطى
--> ( 1 ) - Grosser Mogul ( 2 ) - Herat ( 3 ) - Hassan Khan - اين شخص بايد « حسن خان شاملو » باشد . به صفحات 75 تا 80 كتاب « اسناد و مكاتبات سياسى ايران » رجوع فرمائيد - م .